تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۹۷

شب رفت و دلت نگشت سیر، ای ایچیدست تو اگر نگیرد آن مه هیچی
خفتند حریفان همه چاره‌ات اینستکاندر می لعل و در سر خود پیچی