غزل شمارهٔ ۶۷۹
هوش مصنوعی: این شعر داستان عاشق شدن یک دیو به یک پری را روایت میکند. دیو که عاشق میشود، از ویژگیهای خویش رهایی مییابد و عقلش به سر میرود. او در چهره پری زیبایی میبیند و دلش در بند عشق او قرار میگیرد. عشق همچون مینوشی برایش شیرین میشود، اما درد فراق و دوری از محبوب برایش طاقتفرساست. او به پیش معشوقش میرود و از عشقش کم و بیش رنج میبرد. نهایتاً، این عشق او را به حالتی از مستی و تحول میرساند که حتی از دیو بودن خود فاصله میگیرد و به مقام بالاتری دست مییابد.
چو دیوم عاشق آن یک پری شدز دیو خویشتن یک سر بری شد
هوش مصنوعی: وقتی که عاشق آن پری زیبا شدم، تمام ویژگیهای شیطانی و زشت خود را از دست دادم و تنها به محبت و زیبایی او فکر کردم.
چو ناگاهان بدیدش همچو برقیبرون پرید عقلش را سری شد
هوش مصنوعی: ناگهان او را دید و مانند برق یک مرتبه به جلو پرش کرد و عقلش دچار شوک شد.
در انگشت پری مُهر سلیمانچو دید آن جان و دل در چاکری شد
هوش مصنوعی: وقتی جان و دل آن انسان انگشتری سلیمان را دیدند، از عشق و ادب به او تسلیم شدند.
چو سر چاکری عشق دریافتفراز هفت چرخ مهتری شد
هوش مصنوعی: زمانی که عشق را با دل و جان پذیرفتی، به جایگاهی بلند و والا دست پیدا میکنی.
چو لب تر کرد او از جام عشقشبدان خشکی لب او از تری شد
هوش مصنوعی: وقتی که او از جام عشقش جرعهای نوشید، خشکی لبهایش به خاطر رطوبت آن حیات دوباره یافت.
چو شد او مشتری عشق جنیکمینه بندگانش مشتری شد
هوش مصنوعی: زمانی که او عاشق شد، به فرستادگان خود، که بندگانش هستند، نیز عشق ورزید.
چو گاوی بود بیجان و زبان دیوبداد جان و عشقش سامری شد
هوش مصنوعی: انگار گاوی بیجان است و روح و عشق او به دست دیو گرفته شده، به طوری که مانند سامری تبدیل به موجودی دیگر شده است.
همه جور و جفا و محنت عشقبر او شیرین چو مهر مادری شد
هوش مصنوعی: تمام سختیها و مشکلات و رنجهای عشق برای او به اندازهی محبت مادر، شیرین و دلپذیر شده است.
مگر درد فراق و جور هجرانکه تاب آن نبودش زان بری شد
هوش مصنوعی: مگر اینکه دردی از جدایی و سختی دوری باشد که او نتواند تحمل کند، از آن رنج بیرون رفت.
ز دست هجر او تا پیش مخدومکه شمسالدین است بهر داوری شد
هوش مصنوعی: به خاطر دوری او، من به پیش آقایی که شمسالدین نامیده میشود، رفتم تا درباره این موضوع قضاوت کند.
چو دیو آمد به پیشش خاک بوسیداز آتش با ملایک همپری شد
هوش مصنوعی: زمانی که دیو به او نزدیک شد، از روی ادب زمین را بوسید و از دوزخ به خاطر آتش با فرشتگان هم نشین شد.
از آن مستی به تبریز است گردانکه از جانش هوای کافری شد
هوش مصنوعی: این شخص از شوری و حالتی که در تبریز به او دست داده، آنچنان مجذوب شده که از عمق وجودش، به تردید و شک درباره ایمان خود میافتد.