غزل شمارهٔ ۷۷۵
شاعر در این غزل به چند نفر بسیار خاص و ویژه اشاره مینمایند که زیباتر از ماه آسمان هستند و همچون خورشید همگان را بینایی و بصیرت میبخشند. شاعر ظاهرا در ابتدا و بیت اول دیگران را از آنها برحذر میدارد اما در ابیات بعد با وصف شجاعت، زیبایی و مقام معنوی آنها دیگران را به بهره بردن از آنها تشویق مینماید. اشخاص بسیار خاصی هستند که مقام آنها ورای مقامهای دو عالم است و از نزدیکان خاص یار و محبوب غیبی هستند و در پایان خود را به سکوت فرامیخواند زیرا سخن و کلمات از وصف مقام آنها ناتوان است.
هَله هُش دار که در شهرْ دو سه طَرّارندکه به تدبیرْ کُلَهْ از سَرِ مَه بردارند
مواظب و هوشیار باشید که در شهر دو سه دزد ماهر هستند که با نهایت مهارت حتی ماه آسمان را فریب میدهند. (طرار و دزد در اینجا بهمعنی دیگری استفاده شده و بار منفی ندارد یعنی دو سه شخص خاص در شهر هستند که دلها را بهتر از ماه میربایند. مولانا به اشخاص ویژهای اشاره میفرمایند. در غزلهای دیگر نیز مولانا، طرار را برای محبوب بهاین شکل استفاده فرمودهاند: کمینه لعب آن طرار ایناست)
دو سه رِندند که هُشیارْدل و سَرمستندکه فَلَک را به یکی عربده، در چرخ آرند
دو سه رند و زرنگ و هشیاردل و شاد و سرمست هستند که با یک عربده مستانه میتوانند آسمان را بهرقص بیاورند.
سَر دِهانند که تا سَر نَدِهی، سِرّ نَدِهندساقیانند که انگور نمیافشارند
جان میبخشند، اسرار میگویند اما تا هستی خود را نبخشی اسرار را بر تو آشکار نمیکنند؛ و ساقیانی هستند که بینیاز به باده تو را مست مینمایند.
یارِ آن صورتِ غیبند که جانْ، طالب اوستهمچو چشم خوش او خیرهکُش و بیمارند
همچون آن یار غیبی هستند که تمام جانها در طلب او هستند؛ و همچون چشمان مست آن یار غیبی، اینان نیز مست و بیباک هستند.
صورتیاند ولی، دشمن صورتهاینددر جهانند ولی، از دو جهان، بیزارند
صورت جسمانی دارند ولی از جنس صورتهای جسمی نیستند؛ ظاهرا در این جهان هستند اما ماورای عوالم هستند.
همچو شیران، بِدَرانند و به لب، میخندنددشمن همدگرند و به حقیقتْ، یارند
همچون شیران شجاع و شرزه هستند و هرچه (غیر عوالم معنوی) را در هم میدرند و حتی بهنظر دشمن هم میرسند اما در حقیقت همدست و همراه همدیگرند.
خَرفروشانه یکی با دگری در جنگندلیک چون وانگری، مُتَّفقِ یک کارند
این رندان همچون خرفروشان (که جنگ خرفروشی راه میاندازند) در نهایت مهارت و در ظاهر با همدیگر مشاجره میکنند اما هرکس که خوب ببیند، درمییابد که همدست هستند.
همچو خورشیدْ، همهروز، نظر میبخشندمَثَلِ ماه و ستاره همهشب سَیّارند
این (رندان) همچون خورشید همواره بصیرت و بینایی میبخشند و شبها نیز مانند ماه و ستارگان نمیایستند و تاریکی را میزدایند.
گر به کفْ خاک بگیرند، زَرِ سرخ شودروزْ گندم دِرَوَند اَر چه به شبْ، جو کارند
اگر به خاک بیارزش دست بزنند، آن را از کرامت و کیمیای خود به زر ناب تبدیل میکنند و اگرچه بهظاهر جو و محصولی بیارزش میکارند اما محصول کار آنها گندم مرغوب است.
دلبرانند که دل، بَر ندهد بی بَرِشانسَروَرانند که بیرونْ ز سَر و دستارند
محبوبانی هستند که دل بدون محصول (و تخم محبت) آنها بیحاصل است؛ و خاصان و سرورانی هستند که مقامها و ظواهر دنیوی ندارند.
شِکَّرانند که در معده، نگردند تُرُششاکرانند و از آن یارْ، چه برخوردارند
مثل شکر، شیرین هستند اما برخلاف شکر که در معده ناخوشی میسازد اینان هیچ ناخوشی و ناسازی ندارند؛ همواره شاکر و قدردان هستند زیرا از آن یار (غیبی) برخوردار هستند.
مَردُمی کن، برو از خدمتشان، مَردُم شوزانکه این مَردُمِ دیگر، همه مَردُمخوارند
پس تو نیز برو کاری شایسته مقام انسان کن و از خدمتشان برخوردار شو زیرا آدمهای دیگر برخلاف اینها، اشخاصی سودجو، منفعتطلب و دشمن آدمی هستند.
بَس کن و بیش مگو، گرچه دهانْ پُر سُخَنَستزانکه این حرف و دَم و قافیه، هم اَغیارند
(خطاب به خود میفرمایند) بس کن و بیش از این درباره آنها مگو اگرچه حرفهای زیاد درباره آنها ناگفته ماندهاست؛ زیرا شعر و سخن نیز نمیتواند مقام آنها را شرح دهد.