غزل شمارهٔ ۸۵۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به غم و شادی میپردازد و از زیباییها و شادیهای زندگی سخن میگوید. او به معشوقهای اشاره میکند که با ورودش غم را از دلها پراکنده میکند. همچنین، شاعر امید دارد با آمدن خوشیها و زیباییها، غم جای خود را به شادی بدهد و در نهایت از قدرت و تاثیر شگرف عشق و زیبایی بر وجود انسان صحبت میکند. در این راستا، غم به چالشی تبدیل میشود که شاعر به آن پاسخ میدهد و به استقبال شادی میرود.
ای آنک پیش حسنت حوری قدم دو آیددر خانه خیالت شاید که غم درآید
هوش مصنوعی: ای کسی که زیباییات باعث میشود حوریان به پای تو بیفتند و در دنیای خیالت حاضر شوند، شاید این حضور باعث از بین رفتن غمهایت شود.
ای آنک هر وجودی ز آغاز از تو خیزدشاید که با وجودت در ما عدم درآید
هوش مصنوعی: تو آن هستی که همه موجودات از آغاز وجودشان از تو نشأت میگیرند، شاید با حضور تو در وجود ما، عدم و نبود به وجود بیاید.
ای غم تو جمع میشو کاینک سپاه شادیتا کیقباد شادان با صد علم درآید
هوش مصنوعی: ای غم، جمع شو و برو، چون اینک گروهی از شادی به همراه کیقباد شاد و با صد علم به ما میآید.
ای دل مباش غمگین کاینک ز شاه شیرینآن چنگ پرنوای خالی شکم درآید
هوش مصنوعی: ای دل، نگران نباش، چون اکنون از شاه شیرین، آن چنگی که پر از نواست و شکم گرسنهاش را پر میکند، به وجود خواهد آمد.
آن ساقی الهی آید ز بزم شاهیوان مطرب معانی اکنون به دم درآید
هوش مصنوعی: ساقی الهی از مهمانی شاه میآید و حالا زمان آن است که نوازنده معانی و زیباییها به ما بپیوندد.
ای غم چه خیره رویی آخر مرا نگوییاندر درم درافتی چون او درم درآید
هوش مصنوعی: ای غم، تو هم چرا اینقدر جسور و بیپروا هستی؟ چرا به من نمیگویی که به درونم راه یافتهای؟ وقتی او به زندگیام وارد میشود، تو در چه حالی خواهی بود؟
آخر شوم مسلم از آتش تو ای غمزان کس که جان فزایی او را سلم درآید
هوش مصنوعی: من از آتش تو به پایان میرسم، ای اندوه، چون به کسی که جانش را تازه میکند، سلام میدهد.