غزل شمارهٔ ۸۵۰
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ حال و هوای جشن و شوری است که در یک خانه جریان دارد. مستانی تازه به جمع پیوستهاند و دیوانگان هم زنجیرهای خود را شکستهاند. با وجود احتیاطی که در نظر گرفته شده بود، صدای شادی و سرزندگی به گوش میرسد. جانهای مستان با دلهای پر رازی که دارند، ناگهان از قفس آزاد شده و پرواز میکنند. آنها به نشانهی شادی، سبوهای خود را میشکند و در عیش و نوش غرق میشوند. راوی که خود را به جمع رسانده، ابتدا از شگفتی و حال آنها متاثر میشود. ساقیای در میانه آشوبها ظاهر میشود و میگوید که از آن زمان به بعد، تلخی را در زندگی احساس کرده است. شعر در کلیت خود به آزادی و شادی مستان و غفلت از محدودیتها اشاره دارد.
یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدنددیوانگان بندی زنجیرها دریدند
هوش مصنوعی: خانهای پر از شادمانی و خوشحالی است که مستان و شادکامان جدیدی به آن ملحق شدهاند. این افراد دیوانهوار و بیپروا زنجیرهایی که آنها را محدود کرده بود، شکستند و به آزادی رسیدند.
بس احتیاط کردیم تا نشنوند ایشانگویی قضا دهل زد بانگ دهل شنیدند
هوش مصنوعی: ما حسابی محتاط بودیم تا آنها صدای ما را نشنوند، اما به نظر میرسد که تقدیر کار خود را کرده و صدای دهل را به گوششان رسانده است.
جانهای جمله مستان دلهای دل پرستانناگه قفس شکستند چون مرغ برپریدند
هوش مصنوعی: تمامی جانهای شاد و سرمست، که دلهای عاشق و عارف دارند، ناگهان قفس را شکستند و مانند پرندهای آزاد به پرواز درآمدند.
مستان سبو شکستند بر خنبها نشستندیا رب چه باده خوردند یا رب چه مل چشیدند
هوش مصنوعی: شرابنوشان بطریها را شکستند و بر صحراها نشستهاند. خداوند، نمیدانم چه شرابی نوشیدند یا چه لذتی چشیدند.
من دی ز ره رسیدم قومی چنین بدیدممن خویش را کشیدم ایشان مرا کشیدند
هوش مصنوعی: دیروز از راه رسیدم و گروهی را دیدم که به این صورت بودند. من خود را به طرف آنها کشیدم و آنها نیز مرا به سوی خودشان جذب کردند.
آن را که جان گزیند بر آسمان نشینداو را دگر که بیند جز دیدهها که دیدند
هوش مصنوعی: کسی که انتخابش جان و روح است، بر بلندای آسمان قرار میگیرد. اما دیگران که او را میبینند، تنها با چشمان خود او را مینگرند.
یک ساقیی عیان شد آشوب آسمان شدمی تلخ از آن زمان شد خیکش از آن دریدند
هوش مصنوعی: ساقیی ظاهر شد و به خاطر او آسمان به هم ریخت. از آن زمان، شراب تلخی به دست آورد و خیکش را پاره کردند.