غزل شمارهٔ ۹۳۶
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر این است که شاعر بر این باور است که تمامی چیزهای دنیا بدون وجود محبوب (عشق) بیفایده و بیمعنا هستند. او در ابیات مختلف، چیزهای مختلفی مانند زیبایی، شراب، زکات، سفر، و نور را ذکر میکند و میگوید که اگر محبوبش در کنار او نباشد، هیچکدام از این چیزها ارزشی ندارند. شاعر به شدت به وابستگی خود به محبوبش تأکید دارد و به نوعی یأس و ناامیدی از دنیای بدون او را به تصویر میکشد. در نهایت، او از محبوبش میخواهد که از مرز بشریت فراتر برود و به صورت فرشتهوار در زندگیاش حاضر شود، چرا که بدون او، هیچ چیز دیگر به درد نمیخورد.
مرا عقیق تو باید شکر چه سود کندمرا جمال تو باید قمر چه سود کند
هوش مصنوعی: من به عقیق تو نیاز دارم، چون شکر برایم فایدهای ندارد. من به زیبایی تو نیاز دارم، زیرا ماه هم برایم سودی ندارد.
چو مست چشم تو نبود شراب را چه طربچو همرهم تو نباشی سفر چه سود کند
هوش مصنوعی: وقتی چشم تو مثل شراب مستکننده نیست، دیگر چه لذتی از شراب باقی میماند؟ و اگر تو در سفر کنار من نباشی، این سفر چه فایدهای دارد؟
مرا زکات تو باید خزینه را چه کنممرا میان تو باید کمر چه سود کند
هوش مصنوعی: من باید مال و دارایی تو را بپردازم، اما به من چه فایدهای دارد که در این میان، مشغول کار و تلاش تو هستم؟
چو یوسفم تو نباشی مرا به مصر چه کارچو رفت سایه سلطان حشر چه سود کند
هوش مصنوعی: اگر تو در کنارم نباشی، زندگیام بیمعناست، مثل یوسف که در مصر بود ولی بدون برادرش، چه فایدهای دارد؟ وقتی سایهٔ محبوب و سلطان از وجودم رفته، تنها بودن چه کمکی میکند؟
چو آفتاب تو نبود ز آفتاب چه نورچو منظرم تو نباشی نظر چه سود کند
هوش مصنوعی: اگر تو مانند آفتاب نباشی، دیگر چه نوری وجود دارد؟ و اگر تو در نظرم نباشی، نگاه کردن به چه کار میآید؟
لقای تو چو نباشد بقای عمر چه سودپناه تو چو نباشد سپر چه سود کند
هوش مصنوعی: اگر دیدار تو در کار نباشد، عمر چه فایدهای دارد؟ و اگر پناه و حمایت تو وجود نداشته باشد، دفاع و حفاظت چه نفعی خواهد داشت؟
شبم چو روز قیامت دراز گشت ولیدلم سحور تو خواهد سحر چه سود کند
هوش مصنوعی: شب من به اندازهی روز قیامت طولانی شد، اما دل من هنوز آرزوی سحری از تو را دارد. این آرزو چه فایدهای دارد؟
شبی که ماه نباشد ستارگان چه زنندچو مرغ را نبود سر دو پر چه سود کند
هوش مصنوعی: در شبی که ماه نیست، ستارهها چه فایدهای دارند؟ مثل این است که مرغی که سر ندارد، هیچ سودی نمیتواند ببرد.
چو زور و زهره نباشد سلاح و اسب چه سودچو دل دلی ننماید جگر چه سود کند
هوش مصنوعی: وقتی که قدرت و شجاعت وجود نداشته باشد، داشتن سلاح و اسب هیچ فایدهای ندارد. اگر دل شجاعی وجود نداشته باشد، به چه دردی میخورد که جگر سختی داشته باشی؟
چو روح من تو نباشی ز روح ریح چه سودبصیرتم چو نبخشی بصر چه سود کند
هوش مصنوعی: اگر تو روح من نباشی، وجودم چه فایدهای دارد؟ اگر چشم بصیرتم روشن نشود، دیدن من چه سودی دارد؟
مرا به جز نظر تو نبود و نیست هنرعنایتت چو نباشد هنر چه سود کند
هوش مصنوعی: من چیزی جز نگاه تو ندارم و هیچ هنری نیست. اگر لطف تو نباشد، هنر چه فایدهای خواهد داشت؟
جهان مثال درختست برگ و میوه ز توستچو برگ و میوه نباشد شجر چه سود کند
هوش مصنوعی: جهان مانند درختی است که برگ و میوهاش از توست. اگر برگ و میوهای وجود نداشته باشد، درخت چه فایدهای دارد؟
گذر کن از بشریت فرشته باش دلافرشتگی چو نباشد بشر چه سود کند
هوش مصنوعی: از مرزهای انسانیت عبور کن و با روحی فرشتهوار زندگی کن. اگر انسانی وجود نداشته باشد، فرشتگی چه فایدهای دارد؟
خبر چو محرم او نیست بیخبر شو و مستچو مخبرش تو نباشی خبر چه سود کند
هوش مصنوعی: اگر از خبر کسی که محرم رازها نیست آگاه نیستی، بیخبر بمان و از خوشیها و لذتها بهرهمند شو. چرا که اگر تو خود خبر را نداشته باشی، دانستن آن برایت فایدهای نخواهد داشت.
ز شمس مفخر تبریز آنک نور نیافتوجود تیره او را دگر چه سود کند
هوش مصنوعی: از شمس تبریزی، کسی که درخشش و عظمت دارد، اگر وجود تیره و تار او روشنی نیابد، دیگر چه فایدهای دارد؟