غزل شمارهٔ ۱۰۰۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و تأثیر عمیق آن بر زندگیاش سخن میگوید. عشق او را انتخاب کرده و به او روح زندگی بخشیده است. او به زیبایی و شیفتگی خود نسبت به محبوبش اشاره میکند و از لحظات شاد و سرمستی در کنار او یاد میکند. همچنین، به تقابل عشق با غرور میپردازد و میگوید که عشق میتواند تمام زخمها و کینهها را به آرامش تبدیل کند. وی در نهایت به دعوت به زندگی جدید و شادی میپردازد و از شنیدن نواهای خوش و لذتهای زندگی صحبت میکند.
عشق مرا بر همگان برگزیدآمد و مستانه رخم را گزید
عشق از میان همه گان مرا انتخاب کرد و مست و بیخود بر چهره من نشانی گذاشت
شکر کز آن کان زر جعفریروی مرا نادره گازی رسید
شکر که از معدن طلای خالص جعفر( برمکی وزیر)به من هم به اندازه یک گازانبری (برای نگه داشتن طلای داغ در هنگام ) طلا رسید. شاید منظور این باشد که از آن معدن طلای چون خورشید درخشان،،روی من هم از وجود پرتوی کوچکی روشن شد.
باد تکبر اگرم در سرستهم ز دم اوست که در من دمید
اگر کبر و غروری در من هست بخاطر بودن توست، تویی که در منی(من هستی) عاشق دمآ دم به داشتن معشوقش افتخار میکنه
کرد مرا خشم مه و بر رخمگنبد نیلی سره نیلی کشید
هوش مصنوعی: لباس سرخی که بر تن داشتم، ناگهان به خاطر خشم و قهر ماه تیره و تار شد و رنگ آسمان نیلی بر چهرهام دیده شد.
باده فراوان و یکی جام نیبوسه پیاپی شد و لب ناپدید
شراب فراوان هست و جام نیست،،بوسه های پشت سر هم ولی لبی نیست.مولانا در حضور عشق چنان غرق شده که دیگر جام وجود خود را پیدا نمی کند.
ای شب کفر از مه تو روز دینگشته یزید از دم تو بایزید
هوش مصنوعی: ای شب، با نور تو تاریکیهای کفر به روز دین تبدیل شده و یزید با دم تو به بایزید تبدیل گشته است.
گو سگ نفس این همه عالم بگیرکی شود از سگ لب دریا پلید
هوش مصنوعی: اگر تو نفس این جهان را از سگ بگیری، آیا آن سگ میتواند از آب کثیف دریا دوری کند؟
قفل خداییش بسی خون که ریختخونش بریزیم چو آمد کلید
هوش مصنوعی: خودی که خداوند دارد، خون زیادی به زمین ریخته است، حالا که کلید این قفل آمده، وقت آن است که خونش را بریزیم.
جان به سعادت بکشد نفس راتا به هم افتند سعید و شهید
هوش مصنوعی: زندگی به گونهای باشد که نفس و جان به خوشبختی برسند و در نهایت، خوشبختان و شهیدان در کنار هم قرار گیرند.
هیچ شکاری نرهد زان صیادکو ز سگیهای سگ تن رهید
هیچ شکاری از شکارچی خود فرار نمیکند وقتی او از حمله سگهای نفس خود نجات پیدا کرد. (بعد از رهایی از نفس ،هر آزاده ای با کمال میل صید عشق می شود)
ای خرف پیر جوان شو ز سرتازه شد از یار هزاران قدید
هوش مصنوعی: ای پیر خرفت، دوباره جوان شو؛ زیرا که از یار، هزاران زیبایی و ویژگی جدید به وجود آمده است.
وی بدن مرده برون آ ز گورصور دمیدند ز عرش مجید
ای که مثل بدن مرده ای در گور هستی( اسیر این تن خاکی و در نفس)از آسمان ندای بیدار باش سر می دهند،،،بیدار شو به آگاهی برس و از این گور نفس خود را بیرون بیاور
خامش و بشنو دهل خامشانایدک الله به عیش جدید
سکوت کن (خاموش کردن سر و صداهای فکر،،در مراقبه ) و صدای دهل آنهایی را که ساکتند بشنو(صدای اهل دلان و عرشیان)در سکوت ،،خداوند تو را به شادمانی و لذتهای نو راهنمایی می کند.