غزل شمارهٔ ۱۰۱۹
هوش مصنوعی: این شعر در مورد عشق و تاثیری است که بر زندگی انسانها میگذارد. شاعر به توصیف حالتی دیوانهوار و شگفتانگیز میپردازد که عشق در دلها بوجود میآورد. او از زنجیری که عشق بر جانش میزند سخن میگوید و به حالت شور و شوق و طرب اشاره دارد. با محبت و شور عشق، فرد به حالت مستی و بیخبری میرسد و میخواهد که این عشق دنیای او را دچار دگرگونی کند. در نهایت، دعوت به رهایی از سختیها و افزایش خوشیها و لذتهای زندگی به دلیل حضور عشق در آن است. شاعر به عشق به عنوان نیرویی قدرتمند و شگفتانگیز نگاه میکند که میتواند انسان را از حالتهای عادی خارج کند و به او حالت سرمستی و شادی دهد.
ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شردیوانگان را میکند زنجیر او دیوانهتر
هوش مصنوعی: خدا ما را به چه منظور آفرید؟ برای اینکه دیوانگان را به شور و هیجان بیاورد، در حالی که او خود دیوانگان را به زنجیر میکشد و دیوانگیشان را بیشتر میکند.
ای عشق شوخ بوالعجب آورده جان را در طربآری درآ هر نیم شب بر جان مست بیخبر
هوش مصنوعی: ای عشق ناز و شیرین، تو با شور و شوق خود، جانم را در شادی و نشاط کشاندهای. بیا هر شب نیمه شب بر سر جان بیخبر و سرمست من بیایی.
ما را کجا باشد امان کز دست این عشق آسمانماندست اندر خرکمان چون عاشقان زیر و زبر
هوش مصنوعی: در این دنیا، ما چگونه میتوانیم از این عشق رهایی یابیم، در حالی که عشق مانند اسبی در آسمان بر سر ما نشسته است؟ ما همچون عاشقان در سرگردانی و تلاطم هستیم.
ای عشق خونم خوردهای صبر و قرارم بردهایاز فتنه روز و شبت پنهان شدستم چون سحر
هوش مصنوعی: ای عشق، تو از من خون میمکشی و آرامش و قرارم را از من گرفتهای. من از فتنههای روز و شبهای تو پنهان شدهام همانند سحر که در خفا است.
در لطف اگر چون جان شوم از جان کجا پنهان شومگر در عدم غلطان شوم اندر عدم داری نظر
هوش مصنوعی: اگر در لطف الهی به پیدا و ناپیدا میروم، چطور میتوانم در جان خود پنهان شوم؟ اگر در نیستی و عدم سرگردان شوم، تو به من نظر داری و مرا مشاهده میکنی.
ما را که پیدا کردهای نی از عدم آوردهایای هر عدم صندوق تو ای در عدم بگشاده در
هوش مصنوعی: تو که ما را از وجودی که نداشتیم شناختهای، نی که از عدم بهوجود آمدهای. ای موجودی که تمام وجودهای ناپیدا در تو جمع شدهاند، ای کسی که درهای عدم را برای ما گشودهای.
هستی خوش و سرمست تو گوش عدم در دست توهر دو طفیل هست تو بر حکم تو بنهاده سر
هوش مصنوعی: وجود تو شاد و سرشار است و خاموشی جهان در تسلط توست. هر دو به تو وابستهاند و فرمانبردار تو هستند.
کاشانه را ویرانه کن فرزانه را دیوانه کنوان باده در پیمانه کن تا هر دو گردد بیخطر
هوش مصنوعی: خانه را خراب کن، حکیم را دیوانه کن و آن شراب را در پیاله بریز تا هر دو از خطرات دور شوند.
ای عشق چست معتمد مستی سلامت میکندبشنو سلام مست خود دل را مکن همچون حجر
هوش مصنوعی: ای عشق، تو چه توانمندی! مستی تو جان را سالم میسازد. بشنو سلام مست خودت را، مبادا دل را مانند سنگ بیتحرک نگهداری.
چون دست او بشکستهای چون خواب او بربستهایبشکن خمار مست را بر کوی مستان برگذر
هوش مصنوعی: وقتی که دست او را شکستهای و خواب او را گرفتهای، حالا خمار و مست را بشکن و از کنار کوی مستان بگذر.