غزل شمارهٔ ۱۰۴۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس درد و سردرگمی خود سخن میگوید. او به طرف دیگر اشاره میکند که در گذشته قولهایی داده و حالا به آنها عمل نکرده است. شاعر از خیانت و عدم وفاداری طرف مقابل ناراحت است و به خاطرات تلخ و لحظات دردناک اشاره میکند. او به یادآوری میپردازد که چگونه در زمانهای سخت به او کمک کرده، اما حالا در شرایط دشوار او را رها کرده است. در نهایت، شاعر از ناپایداری روابط و بیوفاییهای یاد میکند که موجب درد و رنجش او شده است.
جفا از سر گرفتی یاد میدارنکردی آن چه گفتی یاد میدار
هوش مصنوعی: تو به من بدیها را از سر گرفتی و فراموش کردهای که چه حرفهایی زدی.
نگفتی تا قیامت با تو جفتمکنون با جور جفتی یاد میدار
هوش مصنوعی: تو هرگز نگفتی که تا ابد با من خواهی بود و حالا با ناملایمتی و بیرحمی کسی دیگر مرا به یاد میآوری.
مرا بیدار در شبهای تاریکرها کردی و خفتی یاد میدار
هوش مصنوعی: مرا در شبهای سیاه و تار به حال خود رها کردی و خودت خوابیدی، اما یاد تو همیشه در ذهنم باقیمانده است.
به گوش خصم میگفتی سخنهامرا دیدی نهفتی یاد میدار
هوش مصنوعی: به دشمن گفته بودی حرفهایی را که نزدید و پنهان کردی، اما در یاد داشته باش.
نگفتی خار باشم پیش دشمنچو گل با او شکفتی یاد میدار
هوش مصنوعی: تو نمیدانستی که من در مقابل دشمن مانند خار هستم، در حالی که تو مانند گلی با او شکوفا شدی. پس به یاد داشته باش!
گرفتم دامنت از من کشیدیچنین کردی و رفتی یاد میدار
هوش مصنوعی: من دامن تو را گرفتم ولی تو آن را از من کشیدی و چنین مرا رها کردی. یاد تو همیشه با من خواهد بود.
همیگویم عتابی من به نرمیتو میگویی به زفتی یاد میدار
هوش مصنوعی: من میگویم که از تو شکایت کنم، اما تو با نرمی و لطافت پاسخ میدهی و به یاد میآوری که باید با آرامش برخورد کرد.
فتادی بارها دستت گرفتمدگرباره بیفتی یاد میدار
هوش مصنوعی: بارها به زمین افتادهای، اما من بار دیگر تو را دستم میگیرم تا دوباره زمین نخوری.