غزل شمارهٔ ۱۰۹۴
هوش مصنوعی: این شعر در وصف عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از ساقی میخواهد که دوباره جام را پر کند و میگوید هیچ یاری در دین و دنیا چون او نیست. او به توصیف عشق و علاقه شدید خود به معشوق میپردازد و بیان میکند که عقل و ایمان او با دیدن رخ معشوق به تسخیر میآید. شاعر به این نکته اشاره میکند که جز نزد معشوق هیچ چیز دیگری برایش مهم نیست و او را مانند دیگران نمیبیند. در ادامه، او به دل و جان خود اشاره کرده و میگوید که آنها تحت تاثیر عشق قرار گرفتهاند. شاعر در نهایت، از بیقراری و جستوجوی زیبایی در جهان میگوید و از معشوق میخواهد که او را نرنجاند.
به طور کلی، شعر زیبایی و عشق را به تصویر میکشد و نشان میدهد که معشوق چگونه میتواند دل و جان عاشق را تسخیر کند.
پر ده آن جام می را ساقیا بار دیگرنیست در دین و دنیا همچو تو یار دیگر
هوش مصنوعی: ای ساقی، دوباره آن جام می را پر کن، زیرا در زندگی و دین، مانند تو یاری وجود ندارد.
کفر دان در طریقت جهل دان در حقیقتجز تماشای رویت پیشه و کار دیگر
هوش مصنوعی: ایمان به حقیقت را به کفر و نادانی به راه حقیقت تعبیر نکن، زیرا تنها کاری که باید انجام دهی تماشای چهره زیبای توست و بس.
تا تو آن رخ نمودی عقل و ایمان ربودیهست منصور جان را هر طرف دار دیگر
هوش مصنوعی: وقتی تو آن چهره زیبا را نشان دادی، عقل و ایمان را از من ربودی. هر کس دیگر هم مانند تو وجود ندارد.
جان ز تو گشت شیدا دل ز تو گشت دریاکی کند التفاتی دل به دلدار دیگر
هوش مصنوعی: جان من به تو وابسته شده و دل من مانند دریا طغیانی از عشق به تو دارد. دیگر چگونه ممکن است که به کسی غیر از تو توجهی داشته باشم؟
جز به بغداد کویت یا خوش آباد رویتنیست هر دم فلک را جز که پیکار دیگر
هوش مصنوعی: هیچ جایی به دلربایی بغداد و چهره دلنشین تو نمیرسد، هر لحظه آسمان نیز جز برای نبردی دیگر به کار نمیآید.
در خرابات مردان جام جانست گرداننیست مانند ایشان هیچ خمار دیگر
هوش مصنوعی: در خرابات (محل هایی که عشق و شراب و خوش گذرانی در آن رخ میدهد) مردانی وجود دارند که مانند آنها هیچ کس دیگر نمیتواند حال و هوای بخصوصی را تجربه کند. این مردان از نوشیدن جامی خاص، یعنی جام عشق و روح، سرمست میشوند و هیچ خمار و مستی دیگری را نمیتوان مانند آنها یافت.
همتی دار عالی کان شه لاابالیغیر انبار دنیا دارد انبار دیگر
هوش مصنوعی: کسی که ارادهای بزرگ و والا دارد، مانند یک پادشاه بیپروا، تنها به دنیای مادی و انبارهای آن قانع نیست و در جستجوی انبارهای دیگری از معنویت و ارزشهای والاتر است.
پارهای چون برانی اندر این ره بدانیغیر این گلستانها باغ و گلزار دیگر
هوش مصنوعی: برخی از افراد وقتی که در این مسیر با تو برخورد میکنند، باید بدانند که غیر از این باغها و گلزارها، جایی دیگر وجود ندارد.
پا به مردی فشردی سر سلامت ببردیرفت دستار بستان شصت دستار دیگر
هوش مصنوعی: تو به مردی پا گذاشتی و با سلامتی سر او را بستاندی، حالا دستار را گرفتهای و برای شصت نفر دیگر هم دستار فراهم کردهای.
دل مرا برد ناگه سوی آن شهره خرگهمن گرفتار گشتم دل گرفتار دیگر
هوش مصنوعی: ناگهان دل من به سوی آن شخص مشهور رفت و من که در دام عشق او گرفتار شدم، حالا هم دلی دیگر دارم که در این عشق به شدت درگیر است.
روز چون عذر آری شب سر خواب خاریپای ما تا چه گردد هر دم از خار دیگر
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که وقتی روز به پایان میرسد و شب فرا میرسد، ممکن است ما دچار مشکلات و ناراحتیهایی شویم که مثل خار در پایمان میمانند. هر بار که روزی نو میآید، ممکن است با دردسرهای جدیدی مواجه شویم. به این ترتیب، در هر لحظه از زندگی ما امکان دارد که با چالشهای جدیدی روبرو شویم.
جز که در عشق صانع عمر هرزهست و ضایعژاژ دان در طریقت فعل و گفتار دیگر
هوش مصنوعی: جز در عشق، زندگی بیهوده و تباه است؛ هر کسی که فقط به حرفها و کارهای ظاهری بپردازد، در حقیقت از حقیقت دور است.
بخت اینست و دولت عیش اینست و عشرتکو جز این عشق و سودا سود و بازار دیگر
هوش مصنوعی: این زندگی و خوشبختی یعنی لذت و شادابی، چه چیزی بهتر از این عشق و آرزو وجود دارد؟ تجارت و بازار دیگری در این دنیا نیست.
گفتمش دل ببردی تا کجاها سپردیگفت نی من نبردم برد عیار دیگر
هوش مصنوعی: گفتم دل مرا کجا بردی؟ او گفت نه من دل را نبردم، بلکه دزد دیگری آن را برده است.
گفتمش من نترسم من هم از دل بپرسمدل بگوید نماند شک و انکار دیگر
هوش مصنوعی: به او گفتم که من از دل نمیترسم و میخواهم از دل نپرسش کنم. دل به من خواهد گفت که دیگر هیچ شکی یا انکاری باقی نمانده است.
راستی گوی ای جان عاشقان را مرنجانجز تو در دلربایان کو دل افشار دیگر
هوش مصنوعی: ای جان، سخن بگو و نگذار عاشقان را ناراحت کنی؛ غیر از تو در دلبران کیست که دل را اینگونه به هم بریزد؟
چون کمالات فانی هستشان این امانیکه به هر دم نمایند لطف و ایثار دیگر
هوش مصنوعی: این افراد به خاطر کمالات زود گذر و فانی خود، همیشه لطف و فداکاری نشان میدهند و این موضوع به صورت مداوم نمایان است.
پس کمالات آن را کو نگارد جهان راچون تقاضا نباشد عشق و هنجار دیگر
هوش مصنوعی: اگر عشق و الهام در جهان وجود نداشته باشد و تقاضا برای آن نباشد، پس هیچکس نخواهد توانست کمالات و زیباییهای آن را درک کند و وصف کند.
بحر از این روی جوشد مرغ از این رو خروشدتا در این دام افتد هر دم اِشکار دیگر
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که دریا به خاطر یک دلیل خاص به جوش و خروش میآید و پرنده نیز به همین خاطر آواز میخواند. این وضعیت باعث میشود که هر لحظه چیزهای جدیدی به وضوح ظاهر شوند و به دام بیفتند. به نوعی، آنچه که در اطراف ماست، به خاطر یک محرک یا علت، به حرکت و تغییر در میآید و همواره چیزهای جدیدی را نمایان میکند.
چون خدا این جهان را کرد چون گنج پیداهر سری پر ز سودا دارد اظهار دیگر
هوش مصنوعی: وقتی خداوند این دنیا را آفرید، مانند گنجی پنهان است و هر انسان در سر و دل خود آرزوها و اندیشههای مختلفی دارد که به نوعی نمایانگر وجود آن گنج میباشد.
هر کجا خوش نگاری روز و شب بیقراریجوید او حسن خود را نوخریدار دیگر
هوش مصنوعی: هر جا که دختری زیبا و خوشرو باشد، همواره در روز و شب دل آرامی ندارد و به دنبال کسی میگردد که زیباییاش را به درستی بشناسد و ارزشش را بداند.
هر کجا ماه رویی هر کجا مشک بوییمشتری وار جوید عاشقی زار دیگر
هوش مصنوعی: هرجا که چهره ماه و بوی مشک باشد، عشق مانند مشتری به دنبالش میآید و عاشقی دیگر به شدت در پی اوست.
این نفس مست اویم روز دیگر بگویمهم بر این پرده تر با تو اسرار دیگر
هوش مصنوعی: من الآن در حالتی سرمست و شاداب هستم، اما فردا ممکن است موضوعات دیگری را برایت بازگو کنم و رازهای تازهای را با تو در میان بگذارم.
بس کن و طبل کم زن کاندر این باغ و گلشنهست پهلوی طبلت بیست نعار دیگر
هوش مصنوعی: دیگر بس کن و طبل نزن، زیرا در این باغ و گلستان، صداهای دیگری به اندازه بیست نوا وجود دارد که باید به آنها توجه کرد.