غزل شمارهٔ ۱۱۴۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دیدن یار سخن میگوید و آن را نشانهای از خوشبختی و سعادت میداند. او از خواب بیدار میشود و در روی یار، نعمت و دولت جدیدی را میبیند. شاعر بیان میکند که وقتی یار او را مخاطب قرار میدهد، حالتی شگفتانگیز و تحتتاثیر قراردهنده به او دست میدهد. او به کنایه میگوید که دیوانهوار در جستجوی یار خود است و به عقل و معقولات اهمیت نمیدهد. او همچنین به معنای عشق و حالتی خاصی که در آن است، اشاره میکند و اینکه انسان نمیتواند از دنیای عشق دور شود. در نهایت، شاعر به رابطهاش با یار اشاره میکند و گفتوگو درباره عشق و این احساسات را فراتر از فهم عقلانی میداند.
ز بامداد چه دشمن کشست دیدن یاربشارتیست ز عمر عزیز روی نگار
هوش مصنوعی: از صبح زود، دیدن یار نشانهای خوش از عمر ارزشمند و زیبایی چهرهاش است.
ز خواب برجهی و روی یار را بینیزهی سعادت و اقبال و دولت بیدار
هوش مصنوعی: وقتی از خواب بیدار میشوی و چهره محبوبت را میبینی، چه خوشبختی و خوششانسی و کامیابیای!
همو گشاید کار و همو بگوید شکرچنان بود که گلی رست بیقرینه خار
هوش مصنوعی: اوست که کارها را به پیش میبرد و همو شکر میگوید، مانند اینکه گلی در میان خارها رشد کند و زیبایی خود را نشان دهد.
چو دست بر تو نهد یار و گویدت برخیززهی قیامت و جنات و تحتها الانهار
هوش مصنوعی: زمانی که دوست دستی بر تو میگذارد و به تو میگوید که بیدار شو، آن لحظه همانند قیامت و باغهایی است که در زیر آنها نهرها جاری هستند.
بگو به موسی عمران که شد همه دیدهکه نعره ارنی خیزد از دم دیدار
هوش مصنوعی: به موسی، پسر عمران بگو که همه موجودات به این حقیقت پی بردهاند که فریاد «مرا ببین» از لحظهی دیدار برمیخیزد.
برای مغلطه میدید و دیدنش میجستزهی مقام تجلی و آفتاب مدار
هوش مصنوعی: او به خوبی میدانست که چگونه از واقعیت فرار کند و به جای آن به دنبال جذابیت و زیباییهای خاصی میگشت که میتوانستند او را تحت تأثیر قرار دهند.
ز بامداد چو افیون فضل او خوردیمبرون شدیم ز عقل و برآمدیم ز کار
هوش مصنوعی: از صبح زود وقتی فضل و رحمت او را مثل افیون دریافت کردیم، عقل خود را از دست دادیم و از کار و تلاش خود بیرون آمدیم.
ببین تو حال مرا و مرا ز حال مپرسچو عقل اندک داری برو مگو بسیار
هوش مصنوعی: نگاه کن به وضعیت من و دربارهام سؤال نکن؛ چون تو که فهمی سرمایهای نداری، بهتر است زیاد صحبت نکنی.
برو مگوی جنون را ز کوره معقولاتکه صد دریغ که دیوانه گشتهای یک بار
هوش مصنوعی: بهتر است از صحبت کردن درباره جنون و دیوانگی در دنیای منطقی و معقول پرهیز کنی؛ چون واقعاً تأسفآور است که تو یک بار دیوانه شدهای.
مرا در این شب دولت ز جفت و طاق مپرسکه باده جفت دماغست و یار جفت کنار
هوش مصنوعی: در این شب خوشبختی، از من در مورد تنهایی و همدمی نپرس، زیرا نوشیدنی باعث سرخوشی و آرامش است و یارم هم در کنارم است.
مرا مپرس عزیزا که چند میگردیکه هیچ نقطه نپرسد ز گردش پرگار
هوش مصنوعی: عزیزم، از من نپرس که چقدر در دنیا میچرخم، زیرا هیچ نقطهای از پرگار از دور خود سؤال نمیکند.
غبار و گرد مینگیز در ره یاریکه او به حسن ز دریا برآورید غبار
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، غبار و گرد و غبار به وجود آمده است، زیرا او به زیبایی از دریا برخاسته و این غبار را به همراه آورده است.
منه تو بر سر زانو سر خود ای صوفیکز این تو پی نبری گر فروروی بسیار
هوش مصنوعی: ای صوفی، سر خود را بر زانو نگذار، زیرا اگر خیلی هم پایین بیفتی، نتیجهاش را نخواهی فهمید.
چو هیچ کوه احد برنیامد از بن و بیخچه دست درزدهای در کمرگه کهسار
هوش مصنوعی: چون هیچ کوه بزرگ و استواری از زمین برخاست و ریشهاش زده شد، چه نیازی به دست دراز کردن در گودال کوهسار است؟
در آن زمان که عسلهای فقر میلیسیمبه چشم ما مگسی میشود سپه سالار
هوش مصنوعی: در زمانی که با سختیها و مشکلات مالی دست و پنجه نرم میکنیم، در نظر ما حتی یک امر کوچک و ناچیز نیز ممکن است بزرگ و مهم جلوه کند.
چه ایمنست دهم از خراج و نعل بهاچو نعل ماست در آتش ز عشق تیزشرار
هوش مصنوعی: دهم از پرداخت مالیات و هزینهها احساس امنیت میکند، چون عشق ما همچون نعل سوزان در آتش است و نشاندهنده شدت احساسات ماست.