غزل شمارهٔ ۱۱۴۴
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به توصیف حال و هوای آدمی در خواب و بیداری میپردازد. ندا به جانها میرسد و از جمع مردان میپرسد که چه میکنند. سپس اشاره میکند که برخی در خواب غفلت به سر میبرند، در حالی که زمان بیداری و آگاهی است. او به تصویر روشنایی و آفتاب اشاره میکند که میتواند به روشن شدن روح کمک کند، و تأکید میکند که اگر کسی در خواب باشد و نداند، ممکن است از تجربیاتش نه خوشحال باشد و نه ناراحت.
سپس به داستانی اشاره میکند از خواب فردی که خود را در مقام سلطنت میبیند و مغرور میشود، اما زمانی که بیدار میشود متوجه میشود که هیچ مقامی ندارد. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که بین خواب و بیداری تفاوتهای زیادی وجود دارد، و بیداری از خواب غفلت میتواند به انسان روشنایی و آگاهی دهد. او به دانش داوود و لزوم وجود شخصیتی مانند شمس تبریزی برای روشن شدن حقایق اشاره میکند.
ندا رسید به جانها ز خسرو منصورنظر به حلقه مردان چه میکنید از دور
هوش مصنوعی: صدایی از خسرو منصور به جانها رسید و در آن به مردان اشاره کرد که از دور چه کار میکنند.
چو آفتاب برآمد چه خفتهاند این خلقنه روح عاشق روزست و چشم عاشق نور
هوش مصنوعی: وقتی آفتاب طلوع میکند، چرا این مردم خواباند؟ نه، این زمان برای روح عاشق است و چشم عاشق باید به نور بنگرد.
درون چاه ز خورشید روح روشن شدز نور خارش پذرفت نیز دیده کور
هوش مصنوعی: در داخل چاه، روح از نور خورشید روشن شد و حتی چشم کور هم از این نور تأثیر گرفت.
بجنب بر خود آخر که چاشتگاه شدستاز آنک خفته چو جنبید خواب شد مهجور
هوش مصنوعی: به خودت بیفت و حرکت کن، چرا که صبح شده است. اگر بخوابی، خواب تو را به فراموشی میسپارد.
مگو که خفته نیم ناظرم به صنع خدانظر به صنع حجابست از چنان منظور
هوش مصنوعی: نگو که من خوابم و بیدار نیستم؛ این حجاب که بر چشمانم است، ناشی از آفریدههای خداست، که مانع میشود دیدن آن هدف و حقیقت عالی.
روان خفته اگر داندی که در خوابستاز آنچ دیدی نی خوش شدی و نی رنجور
هوش مصنوعی: اگر روان خفته بداند که در خواب است، از آنچه میبیند نه خوشحال میشود و نه ناراحت.
چنانک روزی در خواب رفت گلخن تاببه خواب دید که سلطان شدست و شد مغرور
هوش مصنوعی: روزی در حال خواب، گلخانهای را دید که در آن به جایگاه سلطنت دست یافته است و از این موضوع به شدت مغرور شده بود.
بدید خود را بر تخت ملک وز چپ و راستهزار صف ز امیر و ز حاجب و دستور
هوش مصنوعی: او نگاهی به خود در جایگاه پادشاهی میکند و از دو طرف، هزاران صف از مقامداران و نگهبانان را میبیند.
چنان نشسته بر آن تخت او که پنداریدر امر و نهی خداوند بد سنین و شهور
هوش مصنوعی: او چنان بر تخت سلطنت نشسته است که گویی در اداره امور و فرمان دادن، اختیار کامل خداوند را در دست دارد و زمان و سالها را به سادگی میسنجند.
میان غلغله و دار و گیر و بردابردمیان آن لمن الملک و عزت و شر و شور
هوش مصنوعی: در میان هیاهو و مشکلات و سختیها، من میخواهم از قدرت و عظمت و همچنین بلایا و فتنهها صحبت کنم.
درآمد از در گلخن به خشم حمامیزدش به پای که برجه نه مردهای در گور
هوش مصنوعی: شخصی از روزنهی کوچک به داخل آمد و حمامی که در آنجا بود، از شدت خشم به پای او زده و به او هشدار داد که نباید از جایش بلند شود، چرا که مانند مردهای در گور است.
بجست و پهلوی خود نی خزینه دید و نه ملکولی خزینه حمام سرد دید و نفور
هوش مصنوعی: او در جستجوی چیزی به سراغ پهلوی خود رفت، اما نه خزانهای یافت و نه ملکتی، بلکه فقط حمام سردی را دید که از آن متنفر بود.
بخوان ز آخر یاسین که صیحه فاذاتو هم به بانگی حاضر شوی ز خواب غرور
هوش مصنوعی: این بیت به خواندن سوره یاسین اشاره دارد و به گونهای بهawakening و بیداری در برابر حقیقت زندگی و واقعیتها دعوت میکند. این فراخوانی به انسان یادآور میشود که از خواب غفلت و غفلتهای روزمره بیرون بیاید و با آگاهی به دنیای خود نگاه کند و در برابر واقعیتها و مسئولیتهایش حاضر شود.
چه خفتهایم ولیکن ز خفته تا خفتههزار مرتبه فرقست ظاهر و مستور
هوش مصنوعی: هرچند که به خواب رفتهایم، اما باید بدانیم که خوابیدن و خواب دیدن با هم تفاوتهای زیادی دارند. آنچه در ظاهر به نظر میرسد با آنچه در درون وجود دارد، بسیار متفاوت است.
شهی که خفت ز شاهی خود بود غافلخسی که خفت ز ادبیر خود بود معذور
هوش مصنوعی: پادشاهی که در خواب شاهی خود غافل است، قابل سرزنش نیست. اما فردی که در خواب و بیخیالی از ادب خود است، معذور است.
چو هر دو باز از این خواب خویش بازآیندبه تخت آید شاه و به تخته آن مقهور
هوش مصنوعی: وقتی هر دو از خواب غفلت بیدار شوند، شاه به تخت سلطنت خود باز میگردد و آن کسی که تحت سلطه است، بر تختهای مینشیند.
لباب قصه بماندست و گفت فرمان نیستنگر به دانش داوود و کوتهی زبور
هوش مصنوعی: خلاصه داستان باقی مانده و بیان میکند که دستوری وجود ندارد. به دانش داوود و کوتاهی زبور توجه کن.
مگر که لطف کند باز شمس تبریزیوگر نه ماند سخن در دهن چنین مقصور
هوش مصنوعی: شمس تبریزی اگر دوباره لطف کند، وگرنه صحبتها در گلویم میماند و نمیتوانم بیان کنم.