غزل شمارهٔ ۱۱۶۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از معشوق میخواهد که خود را نشان دهد و از پنهانکاری دست بردارد. او معشوق را با اشاره به زیبایی و مقامش در آسمانها توصیف میکند و اظهار میدارد که گروهی از عاشقان از راهی دور آمدهاند تا او را ببینند. شاعر به معشوق میگوید که او در درون خود بهشتی بزرگ و نعمتهای فراوانی دارد. او از معشوق میخواهد که به سوی جمع عاشقانی که در انتظارش هستند، نگاهی بیندازد و از ساقی میخواهد که شرابی متفاوت و خاص به آنها بدهد، شرابی که قادر است مردگان را زنده کند.
روی بنما به ما مکن مستورای به هفت آسمان چو مه مشهور
هوش مصنوعی: به ما نشان بده و خودت را پنهان نکن، ای کسی که مانند ماه در میان هفت آسمان مشهور هستی.
ما یکی جمع عاشقان ز هوسآمدیم از سفر ز راهی دور
هوش مصنوعی: ما به خاطر عشق و شوق، از دنیای دوری به اینجا آمدهایم.
ای که در عین جان خود داریصد هزاران بهشت و حور و قصور
هوش مصنوعی: ای کسی که در دل خود عشق و محبت را دارد، میتوانی بهشتها و نعمتهای فراوان را تجربه کنی.
سر فروکن ز بام و خوش بنگرجانب جمع عاشقی رنجور
هوش مصنوعی: سرت را پایین بیاور و با دقت به جمع عاشقانی که در درد و رنج هستند، نگاه کن.
ساقی صوفیان شرابی دهکان نه از خم بود نه از انگور
هوش مصنوعی: بیا ساقی، به صوفیان شرابی بده که نه از کُرّهٔ شراب است و نه از انگور.
ز آن شرابی که بوی جوشش اومردگان را برون کشد از گور
هوش مصنوعی: این شراب آنقدر عطر و طعم قوی دارد که میتواند مردگان را از قبر بیرون بیاورد.