غزل شمارهٔ ۱۱۷۶
هوش مصنوعی: این متن به توصیف عشق و زیباییهای آن میپردازد. شاعر با اشاره به رابطهی عمیق خود با معشوق، تأکید میکند که عشق، شناخت و بصیرتی خاص به انسان میدهد. او میگوید صبر در عشق زیباست و باید از خطاها و فتنهها در این مسیر آگاه بود. شکوه عشق و تبادل احساسات در این شعر به خوبی جلوهگر است. شاعر تاکید میکند که در دوران خود باید هوشیار بود و در عشق، از زمان بهره گرفت. در نهایت، با اشاره به حقیقت وجودی و روح انسان، میگوید که عشق چیزی فراتر از ظاهر است و باید به باطن و عمق وجود پرداخت.
انتم الشمس و القمر منکم السمع و البصرنظر القلب فیکم بکم ینجلی النظر
هوش مصنوعی: شما نور و روشنی هستید و همه ادراکات از شما سرچشمه میگیرد. چشم دل به شما مینگرد و با وجود شما، بینش و آگاهی آشکار میشود.
قلتم الصبر اجمل صبر العبد ما انصبرنحن ابناء وقتنا رحم الله من غبر
هوش مصنوعی: گفتم صبر زیباترین نوع صبر است، اما ما که فرزندان زمان خود هستیم، چگونه میتوانیم صبر کنیم؟ خدا رحمت کند کسانی را که صبور بودند.
قدموا ساده الهوی قلت یا قوم ما الخبرخوفونی بفتنه و اشاروا الی الحذر
هوش مصنوعی: از چهرههای ساده دلانه جلو بروید، گفتم ای دوستان، خبرهایی از فتنه آمده که مرا ترسانده است و به احتیاط اشاره کردند.
قلت القتل فی الهوی برکات بلا ضررجرد العشق سیفه بادروا امه الفکر
هوش مصنوعی: در عشق، کشتن و نابود کردن هیچ ضرری ندارد و عشق همچون شمشیری است که باید برای آن آماده و هوشیار بود.
ان من عاش بعد ذا ضیع الوقت و احتکرنفخوا فی شبابه حمل الریح بالشرر
هوش مصنوعی: هر که بعد از این عاشق شود، وقت خود را تباه کرده و جوانیاش را به باد داده است، مانند کسی که باد را با ذرات آتش به دوش میکشد.
مزج النار بالهوی لیس یبقی و لا یذرشببوا لی بنفخه یسکر نفخه السحر
هوش مصنوعی: آتش و عشق با هم نمیتوانند بمانند و هیچ کدام را از بین نمیبرند. دمی از زندگی من بر من بدمید تا در خواب عمیق سحر غرق شوم.
بر آن یار خوش نظر تو مگو هیچ از خبرچو خبر نیست محرمش بر او باش بیخبر
هوش مصنوعی: برای آن محبوب خوشچهرهات هیچ کلامی از خبر مگو، چون هیچکس از حال او باخبر نیست؛ بهتر است تو هم بیخبر بمانی.
دل من شد حجاب دل نظرم پرده نظرگفتم ای دوست غیر تو اگرم هست جان و سر
هوش مصنوعی: دل من مانع دیدن حقیقت شده و چشمانم همچون پردهای بر روی دید من قرار گرفتهاند. به تو گفتم ای دوست، اگر غیر تو کسی باشد، جان و زندگیام برایم بیارزش است.
بزن از عشق گردنم بجوی مر مرا مخرگفت من چیز دیگرم به جز این صورت بشر
هوش مصنوعی: ای عشق، زندگیام را به گونهای بگیر که من فراموش کنم؛ چرا که جز این دنیا و ظاهر انسانی، من چیز دیگری هستم.
گفتمش روح خود توی عجبا چیست آن دگرهله ای نای خوش نوا هله ای باد پرده در
هوش مصنوعی: گفتم به او: چه چیزی است که روح تو را به شگفتی میآورد؟ ای نای خوش صدا، ای باد! پرده را کنار بزن و نشان بده.
برو از گوش سوی دل بنگر کیست مستتربدر این کیسههای ما تو به کوری کیسه گر
هوش مصنوعی: برو و با دل خود به درون نگاه کن و ببین که چه کسی در این کیفهای ما پنهان است. تو که به کوری کیف گر هستی، عمیقتر بنگر!
چه غمست ار زرم بشد که میی هست همچو زرعربی گرچه خوش بود عجمی گو تو ای پسر
هوش مصنوعی: هرچند طلا و زر ارزشمند هستند، اما اگر شرابی وجود داشته باشد که مثل طلا باشد، آن هم خوب است. تو ای پسر، اگرچه زرتشی بودن خوشایند است، اما ارزش واقعی در این شراب است.