غزل شمارهٔ ۱۱۸۳
هوش مصنوعی: این شعر به دوری و عشق میپردازد و به تصویر کشیدن احساسات انسانی در مواجهه با عشق و فراق میپردازد. شاعر از زبان و تفاوتها سخن میگوید و بر اهمیت فهم زبانهای دیگر تأکید میکند. او به مفهوم قربانی شدن در عشق اشاره میکند و به نوعی این پروسه را به قربانی کردن اسماعیل در راه عشق تشبیه میکند. همچنین، در نهایت به نور و معنی واقعی اشاره دارد که از تجربیات عمیق ناشی میشود.
اگر یئی دیر قارینداش یوخسا یاوزاوزون یولدا سنه بو در قلاوز
اگر یئی دیر(اگر خوب باشد) قارینداش(برادر)، یوخسا(يا نه اگر) یاووز (بد)؛ اوزون یولدا(در راهی دراز) سنه (برای تو) بودور(این است) قیلاووز(راهنما و پاسبان ) : اگر برادر خوب باشد، يا اگر بد؛ اوست که در راهی دراز راهنمای توست
چوبانی برک دوت قوردلار اوکوشدوراشیت بندن قراگوزیم قراگوز
چوبانی(چوپان را) برک(سفت) توت(بگیر)! قوردلار(گرگ ها) اؤکوشدور(بسيارند)؛ ائشیت(بشنو) مندن(از من) قارا قوزوم(بره ی سیاه من)، قارا گؤز(سیاه چشم) :سخت به چوپان بچسب، چرا که گرگ ها بسيارند؛ سخن مرا بشنو ای نور چشم و محبوب من
اگر ططسن اگر رومین وگر ترکزبان بیزبانان را بیاموز
هوش مصنوعی: اگر تو از هر قومی هستی، چه ططسنی، چه رومی، یا حتی ترک، زبان بیزبانان را یاد بگیر.
سر چوب تری آن گاه گریدکه یابد آن سوی دیگر تف و سوز
هوش مصنوعی: زمانی که چوب تر به آتش میافتد و آن طرفش شروع به سوختن میکند، صدایش درمیآید.
چو اسماعیل قربان شو در این عشقکه شب قربان شود پیوسته در روز
هوش مصنوعی: در عشق، مانند اسماعیل، باید آماده فداکاری و قربانی شدن باشی؛ زیرا عشق مثل شب است که به طور مداوم در روز روشن میشود و هدف همواره روشن است.
خمش آن شیر شیران نور معنیستپنیری شد به حرف از حاجت یوز
هوش مصنوعی: شیرانی که سخن نمیگوید، نماد نور و حقیقت است. او به خاطر نیاز به شنیدن کلمات، دچار حسرتی شده که مانند پنیری آشفته است.