غزل شمارهٔ ۱۲۳۵
هوش مصنوعی: در این اشعار شاعر به جستجوی محبوبی میپردازد که در جمع حاضر نیست و او را نمیتواند پیدا کند. او با احساس دلتنگی، اشاره به صفات و ویژگیهای محبوبش میکند و تأکید میکند که نبودن او در این مجلس، باعث بینظمی و خلوص در دلهاست. شاعر از یاران و دوستان میخواهد که نام محبوب را بگویند، چرا که ذکر نام او باعث آرامش و جاودانگی روحش میشود. در نهایت، اشاره به محبوبی با لقب شمسالدین تبریز میکند که در دل مشتاقان همیشه باقی خواهد ماند و نماد عشق و زیبایی است.
نگاری را که میجویم به جانشنمیبینم میان حاضرانش
هوش مصنوعی: من به دنبال کسی هستم که وجودش برایم بسیار باارزش است، اما در میان افرادی که دور و برش هستند، نمیتوانم او را پیدا کنم.
کجا رفت او میان حاضران نیستدر این مجلس نمیبینم نشانش
هوش مصنوعی: چرا او رفته است؟ در میان حاضرین نیست و من در این مجلس اثری از او نمیبینم.
نظر میافکنم هر سو و هر جانمیبینم اثر از گلستانش
هوش مصنوعی: به هر طرف نگاه میکنم و هر جا را مینگرم، هیچ نشانی از زیباییهای گلستانش را نمیبینم.
مسلمانان کجا شد نامداریکه میدیدم چو شمع اندر میانش
هوش مصنوعی: ای مسلمانان، کجا رفته است آن بزرگمردی که مانند شمع در میان دیگران میدرخشید و توجه همه را جلب میکرد؟
بگو نامش که هر کی نام او گفتبه گور اندر نپوسد استخوانش
هوش مصنوعی: بگوید نام او که هر کس نامش را ببرد، استخوانش در گور نپوسد.
خنک آن را که دست او ببوسیدبه وقت مرگ شیرین شد دهانش
هوش مصنوعی: کسی که در لحظههای پایانی عمرش، دست محبوبش را ببوسد، لحظه مرگش برایش شیرین و دلپذیر خواهد بود.
ز رویش شکر گویم یا ز خویشکه کفو او نمیبیند جهانش
هوش مصنوعی: از زیباییهای او صحبت میکنم یا از خودم که هیچکس در دنیا نمیتواند همتای او باشد.
زمینی گر نیابد شکل او چیستکه میگردد در این عشق آسمانش
هوش مصنوعی: اگر زمین نتواند به او شکلی بدهد، پس چه چیزی است که در این عشق، آسمانش را میچرخاند؟
بگو القاب شمس الدین تبریزمدار از گوش مشتاقان نهانش
هوش مصنوعی: بگو نامهای شمسالدین تبریز را از گوشهای کسانی که مشتاق او هستند، پنهان نگهدار.