غزل شمارهٔ ۱۲۳۶
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از هیجان و شوق خود به هنگام دیدار معشوق میگوید. او در ابتدا با شور و حرارت به سوی معشوق میرود، اما معشوق به او توجهی نمیکند و خاموش مینشیند. شاعر به او نگاه میکند و انگار از او میپرسد که چرا بدون محبتش مانند زمین خالی و بیاحساس است. معشوق به زمین نگاه میکند و شاعر حس میکند که باید خود را مانند زمین تسلیم کند. در نهایت، او به نشانه ادب و عشق، زمین را میبوسد و سجده میکند، به این معنی که همانطور که زمین بیصدا است، او نیز مست و مدهوش از عشق معشوق خود شده است.
برفتم دی به پیشش سخت پرجوشنپرسید او مرا بنشست خاموش
دوش (دیشب شب گذشته) نزد او رفتم و به شدت سرشار از هیجان بودم، اما او هیچ چیزی از من نپرسید و تنها مرا بیصدا نشاند.
نظر کردم بر او یعنی که واپرسکه بیروی چو ماهم چون بدی دوش
به اونگاه کردم یعنی ازمن بپزس که که دیشب که روی همچون ماه من باتو نبود چگونه گذشت
نظر اندر زمین میکرد یارمکه یعنی چون زمین شو پست و بیهوش
هوش مصنوعی: دوستم به زمین نگاه میکرد و میگفت که باید در برابر زمین humble و بیحس و حال شویم.
ببوسیدم زمین را سجده کردمکه یعنی چون زمینم مست و مدهوش
هوش مصنوعی: زمین را بوسیدم و در برابرش سجده کردم، زیرا از شوق و حیرت مانند زمین، مست و مدهوش هستم.