غزل شمارهٔ ۱۲۹۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به سوز و گداز عاشقانه اشاره میکند و از دلتنگی عشق و جدایی سخن میگوید. او به تماشا کردن حال عاشقانی که در فراق معشوق میسوزند، پرداخته و به نقش عشق در زندگی آنها اشاره میکند. شاعر با تشبیههایی مانند مقایسه دوری از عشق به افتادن ماه از آسمان و تنگی نفس آن، عمق رنج عاشقان را بیان میکند. در پایان، او به جستجوی معشوق در تبریز اشاره کرده و به شوق وصال میپردازد.
علی الله ای مسلمانان از آن هجران پرآتشظلام فی ظلام من فراق الحب قد اغطش
هوش مصنوعی: ای مسلمانان، از آن جدایی سوزان و تاریکی که در دل دارم، به خدا شکایت بکنید. دوری از عشق، چنان ظلمتی بر من سایه افکنده که دیگر نمیتوانم روشنایی را ببینم.
چو دور افتاد ماهی جان ز بحر افتاد در حیلهکما حوت الشقی الیوم فی ارض الفلاینبش
هوش مصنوعی: وقتی که ماهی از دریا دور میشود، جانش به خطر میافتد. امروز مانند ماهی بدبختی است که در سرزمین بیدفاع افتاده است.
عجب نبود اگر عاشق شود بیجان در این هجراناذا ما الحوت زال الماء لا تعجب بان تعطش
هوش مصنوعی: عجیب نیست اگر در این دوری، کسی بیقرار و عاشق شود، همانطور که وقتی ماهی از آب خارج میشود، نیازی به تعجب نیست که او تشنه شود.
اگر منکر شود مردی ز سوز عاشق سوزانمتی یمتاز عین الشمس من عین له اعمش
هوش مصنوعی: اگر مردی وجود آتش عشق سوزان را انکار کند، چه تفاوتی دارد؟ چون مانند این است که نور خورشید را انکار کند، در حالی که فردی با چشم ناتوان نمیتواند آن را ببیند.
چو فرش وصل بردارد شفا از منزل عاشقفراش من لهیب النار من تحت الفتی یفرش
هوش مصنوعی: وقتی فرش وصال از عشق برداشته شود، دل عاشق مانند شعله آتش میسوزد و در آتش اشتیاق میلرزد.
که تا پیغام آن یوسف بدین یعقوب عشق آیدیبرد ذاک و البستان و الفردوس یستنعش
هوش مصنوعی: تا زمانی که پیام آن یوسف به این یعقوب عشق برسد، بهشت و باغهای زیبا را به خود میکشاند و از آنها بهرهمند میشود.
دلم در گوش من گوید ز حرص وصل شمس الدینالی تبریز یستسعی و فی تبریز یستفتش
هوش مصنوعی: دل من در گوشم میگوید از longing برای رسیدن به شمس الدین، به سمت تبریز روانه شوم و در تبریز به دنبال او بگردم.