غزل شمارهٔ ۱۳۴۶
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و آرزوی شاعر بوده که تمامی عمرش را در عشق و آرزوی دل سپری کرده است. او از غم دل بیخبر نیست و دلش به گونهای برخواسته که خود را میبیند و تا پی برند به آرزوهای دل نشسته است. دلش از قیود دنیا میگریزد و فقط به دور زیباییها میگردد. شاعر در تلاش است تا فریاد دلش را به گوش برساند و شب را به تماشای صبحدم و صورت دل میگذرانده. او خود را به کمان تشبیه کرده که برای دیدن زیباییهای دل به رکوع رفته است. در نهایت، او به مقایسه این جهان با دریای دل و تابش دل میپردازد و از دیگران میخواهد تا سکوت کنند چون درد دل بیصداست.
رفت عمرم در سر سودای دلوز غم دل نیستم پروای دل
هوش مصنوعی: عمرم را صرف آرزوهای دل کردهام و از نگرانیهای دل دیگر اهمیتی نمیدهم.
دل به قصد جان من برخاستهمن نشسته تا چه باشد رای دل
هوش مصنوعی: دل من که به عشق و آرزو مشغول است، برای به دست آوردن دلخواه من آماده و حاضراست، در حالی که من در گوشهای نشستهام و منتظر نتیجه این تلاش دل هستم.
دل ز حلقه دین گریزد زانک هستحلقه زلفین خوبان جای دل
هوش مصنوعی: دل از حلقهی دین فاصله میگیرد چرا که حلقهی زلف خوبان، جای واقعی دل است.
گرد او گردم که دل را گرد کردکو رسد فریادم از غوغای دل
هوش مصنوعی: ای کاش گرد کسی بچرخم که دل را آرامش میبخشد؛ چهکسی میتواند فریاد من را از هیاهوی دل بشنود؟
خواب شب بر چشم خود کردم حرامتا ببینم صبحدم سیمای دل
هوش مصنوعی: من خواب شب را بر خود ممنوع کردم تا در صبح، چهره محبوبم را ببینم.
قد من همچون کمان شد از رکوعتا ببینم قامت و بالای دل
هوش مصنوعی: قومتی که از سجده به کمان میرسد، مثل کمانی است که به زیبایی و لطافت، قامت و احساسات دل را به نمایش میگذارد.
آن جهان یک تابش از خورشید دلوین جهان یک قطره از دریای دل
هوش مصنوعی: آن جهان، نوری از قلبی پرشور و این دنیا، تنها یک قطره از اقیانوس آن دل بزرگ است.
لب ببند ایرا به گردون میرسدبیزبان هیهای دل هیهای دل
سکوت کن، تا آسمان به خواستهات برساند، بیآنکه نیازی به گفتن باشد، دل ناله میکند و دردهایش را میفشارد.