غزل شمارهٔ ۱۳۷۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را از عشق و مستی بیان میکند. او به گم شدن خود در عشق و حال مستی اشاره میکند و میگوید که از می عشق نوشیده است. او خود را در میان عاشقان و منکران معرفی میکند و نشان میدهد که چگونه در عشق، زندگی و مرگ برایش یکی میشود. همچنین، او به آزادی و رهایی از دست اندیشهها و محدودیتهای دنیوی اشاره میکند و به جستجوی حقیقت و جنبههای معنوی زندگی میپردازد. در نهایت، شاعر بر ارتباط عمیق بین جان و جسم تأکید میکند و به سختی و زیبایی خاموشی در عشق اشاره میکند.
ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کردهامزان می که در پیمانهها اندرنگنجد خوردهام
هوش مصنوعی: ای عاشقان، من پیمانهام را گم کردهام و از آن میای که در پیمانهها جا نمیشود، نوشیدهام.
مستم ز خمر من لدن رو محتسب را غمز کنمر محتسب را و تو را هم چاشنی آوردهام
هوش مصنوعی: من از شراب مستم، وقتی که به محتسب نگاه میکنی، او را مسخره کن و خودت هم کمی طعنه بزن.
ای پادشاه صادقان چون من منافق دیدهایبا زندگانت زندهام با مردگانت مردهام
هوش مصنوعی: ای پادشاه راستگو، آیا تا به حال مثل من که دروغگو هستم را دیدهای؟ من با زندگیام زندهام و با خاطرات مردگان زندگی میکنم.
با دلبران و گلرخان چون گلبنان بشکفتهامبا منکران دی صفت همچون خزان افسردهام
هوش مصنوعی: من در کنار زیبایانی چون گلها شکفته و شاداب هستم، اما در جمع کسانی که بیخودی و بدذات هستند، مثل فصل خزانی پژمرده و نگران شدهام.
ای نان طلب در من نگر والله که مستم بیخبرمن گرد خنبی گشتهام من شیرهای افشردهام
هوش مصنوعی: ای کس که در جستجوی نان و روزی هستی، به من نگاه کن. قسم به خدا که من در حال مستی و بیخبری هستم. من به مانند گردی سرگردان شدم و به نوعی جوهر وجودم فشرده شده است.
مستم ولی از روی او غرقم ولی در جوی اواز قند و از گلزار او چون گلشکر پروردهام
هوش مصنوعی: من خمار و مست هستم، اما غرق شوق اویم. اگرچه در میان جوی و زلالی عشقم غوطهورم، اما به لطف او مانند گلزار و عطر گلها پرورش یافتهام.
روزی که عکس روی او بر روی زرد من فتدماهی شوم رومی رخی گر زنگی نوبردهام
هوش مصنوعی: روز زمانی که تصویر زیبایش بر چهره زرد من بیفتد، همچون ماهی میشوم که در زیباییاش غرق شدهام، گرچه در ظاهر ممکن است دچار سیاهی شده باشم.
در جام می آویختم اندیشه را خون ریختمبا یار خود آمیختم زیرا درون پردهام
هوش مصنوعی: در جام می، افکار و دلمشغولیهایم را رها کرده و با معشوقم در آمیختم، چون در دل من رازهایی نهفته است.
آویختم اندیشه را کاندیشه هشیاری کندز اندیشه بیزاری کنم ز اندیشهها پژمردهام
هوش مصنوعی: من افکار و اندیشههایم را کنار گذاشتم تا هوشیاری به من کمک کند از آنها دوری کنم. من از افکار بازدارنده خسته و پژمردهام.
دوران کنون دوران من گردون کنون حیران مندر لامکان سیران من فرمان ز قان آوردهام
هوش مصنوعی: در حال حاضر، زمان من در حال گردش است و من در خلاء و بیمکانی به سر میبرم. ذهنم در این فضا به سرگردانی و تفکر مشغول است و من دستوری را از مقام بالاتر دریافت کردهام.
در جسم من جانی دگر در جان من قانی دگربا آن من آنی دگر زیرا به آن پی بردهام
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده است که در جسم من یک روح متفاوت وجود دارد و در جان من هم چیزی دیگر و مختلف هست. این دوگانگی باعث شده که من به حقیقتی عمیقتر پی ببرم.
گر گویدم بیگاه شد رو رو که وقت راه شدگویم که این با زنده گو من جان به حق بسپردهام
اگر به من بگویند که شب شده است و وقت رفتن فرا رسیده، میگویم که این را به زندهها بگو، من جانم را به حق سپردهام.
خامش که بلبل باز را گفتا چه خامش کردهایگفتا خموشی را مبین در صید شه صدمردهام
هوش مصنوعی: بلبل از علت سکوتش پرسید که چرا ساکت شدهای و او پاسخ داد که نباید به سکوت من توجه کنی، زیرا در دام عشق شکار شدهام و در این حال نمیتوانم صحبت کنم.