غزل شمارهٔ ۱۳۷۳
هوش مصنوعی: در این شعر، عاشق از معشوق خود تقاضای کمک میکند تا به آرامش و خوشبختی برسد. او از درد و شوق فراوان خود سخن میگوید و میخواهد با زنجیر عشق به معشوق وصل شود. عاشق به قاضی عشق اشاره میکند و از او میخواهد که دلش را بشنود و او را بدون محبت ترک نکند. در ادامه، به حال و هوای خود در عشق اشاره میکند و توصیفاتی از عشق و احساساتش ارائه میدهد. او میگوید که عشقش همچون پیامبری او را تسکین میدهد و عاشق هنوز هم به توصیف عشق و زیبایی معشوق ادامه میدهد و در نهایت میگوید که نمیتواند به اندازه کافی از او بگوید.
هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برمتا بخت و رخت و تخت خود بر عرش و کرسی بر برم
هوش مصنوعی: ای پزشک عاشقان، لطفاً دستت را بر روی من بکش تا بخت و مقام و جایگاه من به بلندی آسمانها برسد.
بر گردن و بر دست من بربند آن زنجیر راافسون مخوان ز افسون تو هر روز دیوانه ترم
هوش مصنوعی: بر دستان و گردنم زنجیری ببند، اما آن را افسون ندان، چرا که هر روز بیشتر از قبل تحت تأثیر جادو و کشش تو دیوانه میشوم.
خواهم که بدهم گنج زر تا آن گواه دل بودگرچه گواهی میدهد رخسارهٔ همچون زرم
هوش مصنوعی: میخواهم تا برای دل خود گنجی از طلا بدهم، حتی اگر صورت زیبا و دلربای او تنها گواهی از عشق من باشد.
ور تو گواهان مرا رد می کنی ای پرجفاای قاضی شیرین قضا باری فروخوان محضرم
هوش مصنوعی: اگر تو شهادتها و گواهان من را نادیده میگیری، ای کسی که با جفا و سختی قضاوت میکنی، پس بهراستی بیزحمت مرا به حضور بپذیر.
بیلطف و دلداری تو یا رب چه می لرزد دلمدر شوق خاک پای تو یا رب چه می گردد سرم
هوش مصنوعی: دل من به خاطر نبودن محبت و دلداری تو آرامش ندارد. ای خدا! دلیل این شوق و هیجان در دل من چیست که هر لحظه به یاد خاک پای تو میلرزد و سرم آشفته میشود؟
پیشم نشین پیشم نشان ای جان جان جان جانپر کن دلم گر کشتیم بیخم ببر گر لنگرم
هوش مصنوعی: ای جانم، در کنارم بنشین و نشانم بده. اگر دلم را سرشار کنی، هرچند که بیتو دلم شکسته باشد، تو مرا از این حال نجات بده، حتی اگر ناتوانم.
گه در طواف آتشم گه در شکاف آتشمباد آهن دل سرخ رو از دمگه آهنگرم
هوش مصنوعی: گاهی در دور آتش میچرخم و گاهی درون شکاف آتش هستم. دل من مانند آهن داغ است و از دم آهنگر داغ و پرحرارت میشود.
هر روز نو جامی دهد تسکین و آرامی دهدهر روز پیغامی دهد این عشق چون پیغامبرم
هوش مصنوعی: هر روز زندگی تازهای به من میبخشد که آرامش و تسکینم میکند. همچنین هر روز پیغامی جدید از این عشق دریافت میکنم که مانند پیامبری برای من است.
در سایهات تا آمدم چون آفتابم بر فلکتا عشق را بنده شدم خاقان و سلطان سنجرم
هوش مصنوعی: وقتی در سایهتو پناه آوردم، مانند آفتابی شدم که در آسمان میدرخشد. از آن زمان به عشق تو بنده شدم و به مقام خاقان و سلطان سنجر رسیدم.
ای عشق آخر چند من وصف تو گویم بیدهنگه بلبلم گه گلبنم گه خضرم و گه اخضرم
هوش مصنوعی: ای عشق، تا چه زمانی باید از تو بگویم؟ گاهی با زبان پر اقرار و گاهی با شوق و محبت، گاهی با زبانی سبز و سرزنده و گاهی با حالتی تازه و شاداب.