غزل شمارهٔ ۱۳۹۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات و افکار خود درباره زندگی و رهایی از محدودیتها میپردازد. او از زندانی کردن خود در این دنیا و دوری از روح پاکش صحبت میکند و زمان آن را میداند که به سمت معنویات برود. با اشاره به صحت و پاکی، او تصمیم به یادگیری و عبادت دارد و نمیخواهد به دست هر خسی بیفتد. شاعر بیان میکند که در دنیای مادی نباید غرق شد و به یاد خداوند باید که از کافرتر بودن پرهیز کند. همچنین، او به دل خود میگوید که در تاریکی نیز باید به دانایی رسد و از عقل کل بهرهبرداری کند. در نهایت، شاعر به سادگی و بینیازی در برابر دشواریهای زندگی اشاره میکند و به یاد چهارچوبهایی که مانع از رشد او میشود، حسرت میخورد.
تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم؟!وقتست جان پاک را تا میر میدانی کنم
هوش مصنوعی: این دنیا مانند یک زندان است و من نمیتوانم ادامه دهم که خودم را در آن حبس کنم. زمان آن رسیده است که روح پاکم را آزاد کنم و به سوی مرگ و حقیقتی عمیقتر بروم.
بیرون شدم ز آلودگی با قوت پالودگیاوراد خود را بعد از این مقرون سبحانی کنم
هوش مصنوعی: از آلودگی خارج شدم و با نیروی پاکی، اذکار و یاد خدا را بعد از این بر اساس تقدس و پاکی انجام میدهم.
نیزه به دستم داد شه تا نیزهبازیها کنمتا کی به دست هر خسی من رسم چوگانی کنم؟!
هوش مصنوعی: پادشاه به من نیزهای داد تا بتوانم در میدان مسابقه بازی کنم، اما تا چه زمانی باید به دست هر آدم عادی کاری کنم که مخصوص خودم نیست؟
آن پادشاه لم یزل دادهست ملک بیخللباشد بتر از کافری گر یاد دربانی کنم
هوش مصنوعی: آن پادشاه جاودانی، سلطنتی بینقص داده است. اگر به یاد خدمتکاری او باشم، این کار برایم بدتر از کفر خواهد بود.
چون این بنا برکنده شد آن گریههامان خنده شدچون در بنا بستم نظر آهنگ دربانی کنم
هوش مصنوعی: وقتی این ساختار و بنا خراب شد، اشکهای ما به خنده تبدیل شد. حالا که به این ساختار توجه کردم، تصمیم دارم که دروازهبان خوبی باشم.
ای دل، مرا در نیمشب دادی ز دانایی خبراکنون به تو در خلوتم تا آنچ میدانی کنم
هوش مصنوعی: ای دل، در نیمههای شب به من نیکی کردی و مرا از دانایی باخبر ساختی. اکنون در خلوت خودم میخواهم به تو بگویم آنچه را که میدانی.
در چاه تخمی کاشتن بیعقل را باشد روااین جا به داد عقل کل کشت بیابانی کنم
هوش مصنوعی: کاشت دانه در چاه کار بیخردی است، اما من اینجا به یاری خرد کل میرسم و زمین بیابانی را آباد میکنم.
دشوارها رفت از نظر، هر سد شد زیر و زبربر جای پا چون رست پر دوران به آسانی کنم
هوش مصنوعی: مشکلات و موانع از ذهنم دور شدهاند و الان همه چیز را به راحتی میتوانم حل کنم. احساس میکنم که همچون گیاهی که به راحتی رشد میکند، میتوانم در مسیر پیشرفت قدم بردارم.
در حضرت فرد صمد دل کی رود سوی عدد؟!در خوان سلطان ابد چون غیر سرخوانی کنم؟!
هوش مصنوعی: در حضور فرد کامل، دل چگونه میتواند به سمت عدد و شمارش برود؟ در سفرهی سلطان ابد، چگونه میتوانم جز در کنار سرخوانی (یعنی مهمان ویژه) باشم؟
تا چند گویم؟! بس کنم، کم یاد پیش و پس کنماندر حضور شاه جان تا چند خط خوانی کنم؟!
هوش مصنوعی: چند باید بگویم که دیگر بس است، یاد کردن از گذشته و آینده را رها کنم و در حضور شاه جان بایستم. تا کی باید به خواندن خط بپردازم؟