غزل شمارهٔ ۱۳۹۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و بازگشت به معشوق سخن میگوید. او به این نکته اشاره میکند که از پیش یار بازگشته و برای او آمده است. شاعر احساس آزادی و شادی میکند و خاطرات سالهای طولانی انتظار را در ذهن دارد. او از دنیای مادی به دنیای معنوی و الهی اشاره میکند و خود را موجودی از نور و روح میداند، در حالی که در دنیای خاکی گرفتار شده است. شاعر از دیگران میخواهد که او را تنها به چشم باطن ببینند و به عمق وجود او پی ببرند، نه به ظواهر. در نهایت، اشاره میکند که یارش به بازار آمده و او نیز برای دیدار او تلاش میکند. شعر به نوعی تلاش برای رهایی از محدودیتهای دنیای مادی و نزدیکی به حقیقت روحانی است.
باز آمدم، باز آمدم، از پیش آن یار آمدمدر من نگر، در من نگر، بهر تو غمخوار آمدم
هوش مصنوعی: من دوباره برگشتم، دوباره به نزد آن محبوب آمدهام. به من نگاه کن، به من نگاه کن، برای تو آمدهام تا غمهایت را تسکین دهم.
شاد آمدم، شاد آمدم، از جمله آزاد آمدمچندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم
هوش مصنوعی: خوشحال هستم که به اینجا آمدم و از آزادی برخوردارم. سالهای زیادی گذشته است تا به این گفتار و بیان رسیدهام.
آن جا روم، آن جا روم، بالا بُدم، بالا رومبازم رهان، بازم رهان، کاین جا به زنهار آمدم
هوش مصنوعی: به آن مکان میروم، به آن مکان میروم، جایی که در حال حاضر بالاتر هستم، بار دیگر میتوانم بروم. دوباره مرا رها کن، دوباره مرا رها کن، زیرا به اینجا به خاطر حفاظت و امنیت آمدهام.
من مرغ لاهوتی بُدم، دیدی که ناسوتی شدمدامش ندیدم ناگهان، در وی گرفتار آمدم
هوش مصنوعی: من موجودی آسمانی و بینظیر بودم، اما ناگهان در دنیای مادی و زمینی گرفتار شدم و نتوانستم دام این دنیا را ببینم.
من نور پاکم ای پسر! نه مشت خاکم مختصرآخر صدف من نیستم، من دُرّ شهوار آمدم
هوش مصنوعی: من یک نور خالص و پاک هستم، ای پسر! من تنها یک مشت خاک نیستم. در واقع، من هیچگاه تنها یک صدف ساده نیستم، بلکه من دُرّ بسیار ارزشمندی هستم که از درون آن بیرون آمدهام.
ما را به چشم سَر مبین، ما را به چشم سِر ببینآن جا بیا ما را ببین، کاین جا سبکبار آمدم
هوش مصنوعی: ما را تنها با چشم ظاهر نبین، بلکه با چشم دل و درک خود ببین. اگر به آنجا بیایی، آنجا رازها و عمق وجود ما را خواهی دید، زیرا من اینجا با روحی آزاد و سبکبار حضور دارم.
از چار مادر برترم وز هفت آبا نیز هممن گوهر کانی بدم، کاین جا به دیدار آمدم
هوش مصنوعی: من از چهار مادر و هفت نیا بالاتر هستم، زیرا من از نوعی گوهر باارزش هستم که به اینجا آمدهام تا دیده شوم.
یارم به بازار آمدهست چالاک و هشیار آمدهستور نه به بازارم چه کار؟ وی را طلبکار آمدم
یار با انرژی و هوشیاری من به بازار آمده است، وگرنه دلیلی برای حضور من در اینجا وجود ندارد. من به دنبال او آمدهام تا او را بخواهم. (اشاره به داستان یوسف پیامبر که به بازار آورده شد و هرکس با دارایی کم نیز برای خواستن او به بازار آمده بود)
ای شمس تبریزی نظر در کل عالم کی کنی؟کاندر بیابان فنا جان و دل افگار آمدم
هوش مصنوعی: ای شمس تبریزی، تو کی میخواهی به کل دنیا نگاه کنی؟ زیرا من در این دنیای فانی با دل و جان پریشان و خسته آمدهام.