تناجی
جلال الدین محمد مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۴۲

زهی سرگشته در عالم سر و سامان که من دارمزهی در راه عشق تو دل بریان که من دارم
وگر در راه بازار غم عشقت خریدارمبه صد جان‌ها بنفروشم ز عشقت آنچ من دارم