غزل شمارهٔ ۱۴۵۴
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده به معشوقهاش میگوید که به دلیل عشق او، شادی و خوشحالیهای زیادی دارد. معشوقه جواب میدهد که او چیزهای عجیبتری به غیر از این شادیها دارد. گوینده خواستار پیوندی عمیقتر در این رابطه است و معشوقه توضیح میدهد که این بازی عشق فراتر از یک علت ساده است. در ادامه، گوینده بیان میکند که همه با قوم و خویش خود ارتباط دارند، اما او تنها به غم عشق معشوقهاش وابسته است. او از معشوقه میخواهد که از دیدهاش دور نشود، زیرا نور او را میطلبد. در پایان، گوینده میگوید که به خاطر عشق، از هر آه او، آتش به پا میکند و از این آتش، شعلهای دیگر برمیخیزد.
گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارمگفتا که به غیر آن صد چیز عجب دارم
هوش مصنوعی: به ماه گفتم که از تو شادیهای زیادی دارم. او پاسخ داد که من چیزهای عجیبتری غیر از آن شادیها دارم.
گفتم که در این بازی ما را سببی سازیگفتا که من این بازی بیرون سبب دارم
هوش مصنوعی: گفتم در این بازی که ما را به هم مربوط میکنی، او جواب داد که من از خارج از این بازی دلیلی برای این کار دارم.
هر طایفه با قومی خویشی و نسب دارندمن با غم عشق تو خویشی و نسب دارم
هوش مصنوعی: هر گروهی با افرادی از نظر خویشاوندی و نسب ارتباط دارند، اما من فقط با غم ناشی از عشق تو ارتباط خاصی دارم.
بیرون مشو از دیده ای نور پسندیدهکز دولت نور تو مطلوب طلب دارم
هوش مصنوعی: از چشمانم دور نشو، زیرا که من از برکت نور وجود تو چیزهای باارزشی میخواهم.
آنم که ز هر آهش در چرخ زنم آتشوز آتش بر آتش از عشق لهب دارم
هوش مصنوعی: من آن کسی هستم که از هر آه و نالهام، شعلهای در آسمان به پا میکنم و از آن آتش، بر اثر عشق، شعلهوار میسوزم.