غزل شمارهٔ ۱۴۷۷
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، مولانا جلالالدین رومی، به توصیف حالاتی از شور و شوق و عشق میپردازد. در ابتدا، شاعر از حال آشفته خود صحبت میکند و به مستی و وقوع حس و حالاتی که با ساقی و بادهگرفتن تجربه کردهاند اشاره میکند. او میگوید که عشق و زیبایی مستیای است که پیوسته در آن غرق شدهاند و از زندگی و تجربههای خود لذت میبرند.
شاعر به زیباییهای عشق و حالاتی میپردازد که اکنون در لحظات رقص و شادمانی در حال حاضر هستند. او به حالات روحانی و گداختگی در عشق اشاره میکند و میگوید که در این حالت از خود بیخبرند و فقط در عشق غرقه شدهاند.
نهایتاً، او تأکید میکند که عشق به جز بیخبری از خود، به چیزی دیگر نیاز ندارد. عشق برای او حرمت و معنا دارد و از یادآوری شمس تبریزی بهعنوان نماد عشق حقیقی یاد میکند. او میخواهد بگوید که در عشق هیچ چیز جز عشق را نمیپرستند و در واقع همه چیز در عشق ذوب میشود.
از اول امروز چو آشفته و مستیمآشفته بگوییم که آشفته شدستیم
هوش مصنوعی: امروز از آغاز صبح حس ناآرامی و سرخوشی را داریم، بیایید با هم از این آشفتگی خود صحبت کنیم و بگوییم که حالمان خراب شده است.
آن ساقی بدمست که امروز درآمدصد عذر بگفتیم و زان مست نرستیم
هوش مصنوعی: امروز ساقی بدمستی به ما نزدیک شد و ما به او بسیاری از عذرها را گفتیم، اما از مستی او رهایی نیافتیم.
آن باده که دادی تو و این عقل که ما راستمعذور همیدار اگر جام شکستیم
هوش مصنوعی: ترجمه این بیت به زبان فارسی به این صورت است که:
به خاطر میآورم، تو آن شراب را به ما دادی و ما هم به خاطر عقل خود عذر خواهیم شد اگر که جام را بشکنیم.
امروز سر زلف تو مستانه گرفتیمصد بار گشادیمش و صد بار ببستیم
هوش مصنوعی: امروز بارها به زلف تو دست زدیم و آن را باز و بسته کردیم، مثل کسی که در حال بازی با زلف تو باشد.
رندان خرابات بخوردند و برفتندماییم که جاوید بخوردیم و نشستیم
هوش مصنوعی: افراد آزاداندیش و خوشگذران به میخانه رفتند و از آنجا رفتند. اما ما هنوز در اینجا ماندهایم و از آن نعمت جاودانه بهره میبریم.
وقت است که خوبان همه در رقص درآیندانگشت زنان گشته که از پرده بجستیم
هوش مصنوعی: زمانی است که همه نیکوکاران باید به شادی و رقص برخیزند، در حالی که انگشتان خود را به نشانه شوق به هم میزنند و از پرده بیرون آمدهاند.
یک لحظه بلانوش ره عشق قدیمیمیک لحظه بلی گوی مناجات الستیم
هوش مصنوعی: لحظهای از عشق گذشتهام غافل نشو، و در همین لحظه بلهای به پرسش خداوند در روز الست بگویم.
از گفت بلی صبر نداریم ازیرابسرشته و بر رسته سغراق الستیم
هوش مصنوعی: ما از گفتن بله و تأیید کردن ناامید شدهایم؛ زیرا در پی اجرا و عمل هستیم و به روزهای گذشته برگشتهایم.
بالا همه باغ آمد و پستی همگی گنجما بوالعجبانیم نه بالا و نه پستیم
هوش مصنوعی: همه چیز در باغ به اوج و پایینترین نقطه رسیده است، اما ما چیزهایی گرانبها و شگفتانگیزیم که نه بالا هستیم و نه پایین.
خاموش که تا هستی او کرد تجلیهستیم بدان سان که ندانیم که هستیم
هوش مصنوعی: سکوت کن که او وجودش را به نمایش گذاشته است، به گونهای که ما خود را نمیدانیم چه هستیم.
تو دست بنه بر رگ ما خواجه حکیماکز دست شدستیم ببین تا ز چه دستیم
هوش مصنوعی: ای حکیم بزرگ، دستت را بر رگ ما بگذار، زیرا ما از دست رفتهایم و ببین که بر اساس چه اصول و معیارهایی به این حال دچار شدهایم.
هر چند پرستیدن بت مایه کفر استما کافر عشقیم گر این بت نپرستیم
هوش مصنوعی: هرچند که عبادت کردن مجسمهها و بتها به معنای کفر است، اما ما در عشق، خود را کافر میدانیم اگر این بت را نپرستیم.
جز قصه شمس حق تبریز مگوییداز ماه مگویید که خورشیدپرستیم
هوش مصنوعی: جز داستان شمس تبریزی چیزی نگوید، و از ماه هم صحبت نکنید، چون ما فقط او را که خورشید است، میپرستیم.