غزل شمارهٔ ۱۴۸۵
هوش مصنوعی: این شعر به احساساتی چون عشق و زیبایی اشاره میکند. شاعر از صبح و سرخی آن صحبت میکند و به سرگردانی در عالم وجود و جستجوی وصال معشوق میپردازد. او توصیفاتی زیبا از محبوبش ارائه میدهد و از زیبایی و تأثیر آن بر روح و روانش میگوید. شاعر به تمثیلهای طبیعی اشاره میکند و از شب و روز به عنوان نمادهای عشق و وصال یاد میکند. در انتها، او از قدرت کلام و خبر خوشی که از محبوبش میخواهد سخن میگوید. 전체 شعر حاکی از جستوجوی ارتباط عمیق با معشوق و درک زیباییهای عشق است.
صبح است و صبوح است بر این بام برآییماز ثور گریزیم و به برج قمر آییم
هوش مصنوعی: صبح شده و زمان خوشی است. از نشانههای بد و مشکلات دور شده و به سمت آرامش و خوبی پیش برویم.
پیکار نجوییم و ز اغیار نگوییمهنگام وصال است بدان خوش صور آییم
هوش مصنوعی: ما درخواستی برای جنگ و نبرد نداریم و درباره دیگران سخن نمیگوییم. اکنون زمان وصال است و باید با زیبایی و شادی به این لحظه خوش بیاییم.
روی تو گلستان و لب تو شکرستاندر سایه این هر دو همه گلشکر آییم
هوش مصنوعی: صورت تو مانند گلستان است و لبهای تو همچون شکر میباشند. در سایه این دو زیبایی، ما همگی به استقبال شادی و لذت میآییم.
خورشید رخ خوب تو چون تیغ کشیدهستشاید که به پیش تو چو مه شبسپر آییم
هوش مصنوعی: خورشید چهرهی زیبای تو مانند تیغی بران و تیز است، شاید من هم مانند ماه شبپوش به پیش تو بیایم.
زلف تو شب قدر و رخ تو همه نوروزما واسطه روز و شبش چون سحر آییم
هوش مصنوعی: موی تو به اندازه شب قدر با ارزش است و چهرهات مانند نوروز، روز تازه و با طراوتی را به ارمغان میآورد. ما در میان روز و شب، مانند سحر به دنبال تو خواهیم آمد.
این شکل ندانیم که آن شکل نمودیور زانک دگرگونه نمایی دگر آییم
هوش مصنوعی: ما نمیدانیم که این ظاهر چه شکلی است، اما اگر تو به طور متفاوتی ظاهر شوی، ما نیز تغییر خواهیم کرد.
خورشید جهانی تو و ما ذره پنهاندرتاب در این روزن تا در نظر آییم
هوش مصنوعی: تو همچون خورشیدی هستی که در جهان میتابی و ما مانند ذراتی هستیم که در این نور پنهانیم؛ ما باید از این روزن به تو برسیم تا ظاهر شویم و در نظر آييم.
خورشید چو از روی تو سرگشته و خیرهستما ذره عجب نیست که خیره نگر آییم
هوش مصنوعی: خورشید وقتی که به زیبایی تو نگاه میکند، گیج و حیران است. بنابراین ما هم تعجبی نداریم که محو تماشای تو شویم.
گفتم چو بیایید دو صد در بگشاییدگفتند که این هست ولیکن اگر آییم
هوش مصنوعی: گفتم وقتی بیایید، درهای زیادی را باز کنید. آنها پاسخ دادند که این کار ممکن است، اما اگر ما بیاییم.
گفتم که چو دریا به سوی جوی نیایدچون آب روان جانب او در سفر آییم
هوش مصنوعی: گفتم که مانند دریا، آب به سمت جوی نمیرود، اما وقتی که آب روان به سفر میرود، به سوی او میآید.
ای ناطقه غیب تو برگوی که تا مااز مخبر و اخبار خوشت خوش خبر آییم
هوش مصنوعی: ای سخنگوی پنهان، سخن بگو تا ما از اخبار خوشحال کننده باخبر شویم و از مطالب جالب آگاه گردیم.