غزل شمارهٔ ۱۴۹۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع عشق و عواقب آن میپردازد. او از معشوق میخواهد که از یاران بد و نامناسب دوری کند و به اهمیت عاشقانهها و نابسامانیها اشاره میکند. شاعر به تصویر مرغی اشاره میکند که به دانه نیاز دارد و تأکید میکند که در جهان هیچ دانهای بدون دام نیست. او از عشق و زیباییهایش سخن میگوید و به مفاهیم عمیقتری همچون خودکشی عشق و مرگ در راه میخانه میرسد. در نهایت، او از جستجوی عشق و باده در خمخانه یاد میکند و به ارزش لحظات عاشقانه و تجربیات عمیق در زندگی اشاره میکند.
اگر تو نیستی در عاشقی خامبیا مگریز از یاران بدنام
هوش مصنوعی: اگر تو در عشق حضور نداری، پس بیمورد از دوستان نامناسب فاصله بگیر و دوری کن.
تو آن مرغی که میل دانه دارینباشد در جهان یک دانه بیدام
هوش مصنوعی: تو مانند پرندهای هستی که به دانه علاقهمند است و در جهان حتی یک دانه بدون دام وجود ندارد.
مکن ناموس و با قلاش بنشینکه پیش عاشقان چه خاص و چه عام
هوش مصنوعی: با فردی که روحیهای ناپسند و بیاعتبار دارد، ارتباط نداشته باش، زیرا در دید عاشقان، همه احترام و شأن خاصی دارند.
اگر ناموس راه تو بگیردبکش او را و خونش را بیاشام
هوش مصنوعی: اگر کسی به ناموس تو تعرض کند، او را از بین ببر و خونش را بنوش.
که این سودا هزاران ناز داردمکن ناز و بکش ناز و بیارام
هوش مصنوعی: این احساس عشق و شوق هزاران زیبایی و ناز دارد. بیدلیل ناز نکن و خود را به آرامش بسپار.
حریفا اندر آتش صبر می کنکه آتش آب می گردد به ایام
هوش مصنوعی: رقبای خود را در آتش صبر آزمایش کن، چون این آتش در گذر زمان به آب تبدیل میشود.
نشان ده راه خمخانه که مستمکه دادم من جهانی را به یک جام
هوش مصنوعی: به من نشان بده که چگونه به خمخانه بروم، زیرا من به خاطر یک جام، تمام دنیا را فدای مستی خود کردهام.
برادر کوی قلاشان کدام استاگر در بسته باشد رفتم از بام
هوش مصنوعی: اگر در ورودی برادر قلاشان بسته باشد، من از بام وارد شدم.
به پیش پیر میخانه بمیرمزهی مرگ و زهی برگ و سرانجام
هوش مصنوعی: من به خاطر شادی و خوشیهای زندگی، در مقابل آن پیر میخانه جانم را فدای میکنم. چه زیبایی در این مرگ و چه خوشی در این زندگی و سرانجام من.