غزل شمارهٔ ۱۵۰۹
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر معروف ایرانی نشاندهنده سفر جستجوگرانه او به دنبال عشق و حقیقت است. او در این سفر به شهرهای مختلف رفته و از هیچ یک از آنها به اندازه شهر عشق راضی نیست. شاعری بیان میکند که از نادانی و عدم شناخت قدر واقعی شهر عشق، دچار غربت شده است.
او در این سفر، به جای اینکه از زیباییهای عشق بهرهمند شود، مانند حیوانی فقط در پی خوردن بوده است. نداهایی از عشق او را به سفر دعوت میکند، باوجود دعاها و نالههایش برای نرفتن، او در نهایت مجذوب عشق میشود. عشق، او را به سویی میکشاند که خود را گم کرده و از مسیرش منحرف میشود. در پایان، شعر به نوعی بیانگر ناکامی شاعر در رسیدن به مقصد نهایی خود است.
سفر کردم به هر شهری دویدمچو شهر عشق من شهری ندیدم
هوش مصنوعی: من به هر جایی سفر کردم و در هر شهری گشتم، اما هیچ کجا به اندازه شهر عشق من زیبا و دلنشین نبود.
ندانستم ز اول قدر آن شهرز نادانی بسی غربت کشیدم
هوش مصنوعی: درک نکردم از ابتدا ارزش آن شهر را و به خاطر نادانیام بارها دچار تنهایی و دوری شدم.
رها کردم چنان شکرستانیچو حیوان هر گیاهی می چریدم
هوش مصنوعی: من از آن دنیا و لذتهایش دست کشیدم، مانند حیوانی که به راحتی از هر گیاهی تغذیه میکند.
پیاز و گندنا چون قوم موسیچرا بر من و سلوی برگزیدم
هوش مصنوعی: پیاز و گندم مانند قوم موسی، چرا من را انتخاب کرده و از نعمتهای خود محروم کردید؟
به غیر عشق آواز دهل بودهر آوازی که در عالم شنیدم
هوش مصنوعی: هر صدایی که در دنیا شنیدم، جز صدای عشق، هیچگونه ارزش و جاذبهای ندارد.
از آن بانگ دهل از عالم کلبدین دنیای فانی اوفتیدم
هوش مصنوعی: صدای دهل از عالم بزرگ به گوش رسید و من از آن صدا به این دنیای فانی وارد شدم.
میان جانها جان مجردچو دل بیپر و بیپا می پریدم
هوش مصنوعی: در دل انسانها، روحی آزاد و بیقید و شرط وجود دارد که مانند دلی بیسر و بیپاست، و من در آنجا پرواز میکردم.
از آن باده که لطف و خنده بخشدچو گل بیحلق و بیلب می چشیدم
هوش مصنوعی: من از آن شرابی مینوشیدم که مانند گل، لطافت و شادی به همراه داشته باشد، بیآنکه نیازی به لبها یا محافل خاصی داشته باشد.
ندا آمد ز عشق ای جان سفر کنکه من محنت سرایی آفریدم
هوش مصنوعی: صدایی از عشق به من رسید، ای جان، حرکت کن و برو، زیرا من دنیایی پر از درد و رنج ساختهام.
بسی گفتم که من آن جا نخواهمبسی نالیدم و جامه دریدم
هوش مصنوعی: من بارها گفتهام که در آنجا نخواهم بود و به شدت ناله کردهام و لباس خود را پاره کردهام.
چنانک اکنون ز رفتن می گریزماز آن جا آمدن هم می رمیدم
هوش مصنوعی: من اکنون از رفتن فرار میکنم، همانطور که در زمان آمدن هم از آنجا فرار میکردم.
بگفت ای جان برو هر جا که باشیکه من نزدیک چون حبل الوریدم
هوش مصنوعی: برو هر کجا که میخواهی بروی، زیرا من به اندازه حبل الورید (رگی که به قلب میرود) به تو نزدیک هستم.
فسون کرد و مرا بس عشوهها دادفسون و عشوه او را خریدم
هوش مصنوعی: او با جذابیتهایش مرا فریب داد و من به خاطر آن جذابیتها به او وابسته شدم.
فسون او جهان را برجهاندکی باشم من که من خود ناپدیدم
هوش مصنوعی: چطور ممکن است که من، که خودم ناپدید شدهام، در جهانی که او (منظور ممکن است یک فرد یا قدرت خاص باشد) را به حرکت درآورده، جایی داشته باشم؟
ز راهم برد وان گاهم به ره کردگر از ره می نرفتم می رهیدم
هوش مصنوعی: در مسیر زندگیام از راه خود منحرف شدم و به راهی دیگر رفتم. اگر به سمت راست خود ادامه میدادم، از مشکلات و خطرات دور میشدم.
بگویم چون رسی آن جا ولیکنقلم بشکست چون این جا رسیدم
هوش مصنوعی: میخواهم بگویم وقتی که به آنجا رسیدم، اما قلم شکسته و نتوانستم حرفم را بزنم.