غزل شمارهٔ ۱۵۰۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از سفرهایش به شهرهای مختلف و دوری از محبوبش میگوید. او در این سفرها به هیچ چیز جز زیبایی و لطف محبوبش دست نیافت، و بازگشت به او را باعث خوشبختی میداند. او احساس میکند که در غیاب محبوبش مرده بوده و نجات دوبارهاش را به خاطر دیدار با او میداند. شاعر با ابراز عشق و شوق، میخواهد در روز جشن و عید، عشق خود را با بوسه بر دستان محبوبش نشان دهد و یک هدیه زیبا به او تقدیم کند.
سفر کردم به هر شهری دویدمبه لطف و حسن تو کس را ندیدم
هوش مصنوعی: من به هر شهری سفر کردم و در جستجوی زیبایی و مهربانی تو دویدم، اما کسی را نیافتم که به اندازه تو دلپذیر باشد.
ز هجران و غریبی بازگشتمدگرباره بدین دولت رسیدم
هوش مصنوعی: پس از مدتها دوری و تنها بودن، دوباره به این خوشبختی و سعادت رسیدم.
از باغ روی تو تا دور گشتمنه گل دیدم نه یک میوه بچیدم
هوش مصنوعی: در گشت و گذارم در باغ زیبایی تو، نه گلی را یافتم و نه میوهای را چیدم.
به بدبختی چو دور افتادم از توز هر بدبخت صد زحمت کشیدم
هوش مصنوعی: وقتی از تو دور شدم، به هر دلیل بدبختی هزاران زحمت و رنج را تحمل کردم.
چه گویم مرده بودم بیتو مطلقخدا از نو دگربار آفریدم
هوش مصنوعی: به چه چیزی اشاره کنم؟ بدون تو احساس میکنم مردهام و زندگیام مثل یک خلأ مطلق بوده است. به خاطر وجود تو، دوباره روح تازهای یافتم.
عجب گویی منم روی تو دیدهمنم گویی که آوازت شنیدم
هوش مصنوعی: عجب این است که من تو را میبینم و انگار صدایت را هم شنیدهام.
بهل تا دست و پایت را ببوسمبده عیدانه کامروز است عیدم
هوش مصنوعی: بگذار تا دست و پایت را ببوسم، امروز روز عید است و من عیدم را جشن میگیرم.
تو را ای یوسف مصر ارمغانیچنین آیینه روشن خریدم
هوش مصنوعی: من برای تو، ای یوسف مصر، چنین هدیهای را خریدم که مانند آینهای روشن است.