غزل شمارهٔ ۱۵۲۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تصمیم خود برای کنار گذاشتن دیگر عشقها و احساسات صحبت میکند. او به زیبایی و ارزش یار مورد علاقهاش تاکید میکند و میگوید که تنها او را میخواهد و به هیچ چیز دیگری نمیاندیشد. شاعر به وضوح بیان میکند که اگر کسی غیر از یار او باشد، علاقهای به آن شخص ندارد و به دنبال چیزی جز عشق و وصال محبوبش نخواهد بود. او همچنین به این نکته اشاره میکند که عشق واقعی و دلپذیر فقط در حضور دلدار خود او وجود دارد و در باقی موارد، چیزی جز سردی و بیاحساسی نخواهد داشت. در نهایت، او بر انتخاب یک عشق حقیقی و بیبدیل پافشاری میکند.
ورا خواهم دگر یاری نخواهمچو گل را یافتم خاری نخواهم
هوش مصنوعی: من دیگر یار نمیخواهم؛ چون که به زیبایی گل دست یافتم، دیگر خاری نمیخواهم.
تو را گر غیر او یار دگر هستبرو آن جا که من باری نخواهم
هوش مصنوعی: اگر غیر از او کسی دیگر را دوست داری، برو به جایی که من دیگر نیازی به تو ندارم.
بجز دیدار او بختی نجویمبه غیر کار او کاری نخواهم
هوش مصنوعی: غیر از دیدن او، خوشبختی دیگری نمیخواهم و هیچ کاری به جز کار برای او نمیکنم.
چو بازان ساعد سلطان گزیدمچو کرکس بوی مرداری نخواهم
هوش مصنوعی: وقتی به مقام و قدرت دست یافتم، مانند بازهایی که بازوهای پادشاه را میزنند، دیگر به بوی نامطلوب و بیارزش نمیرسم.
میان اهل دل جز دل نگنجدجز این دلدار دلداری نخواهم
هوش مصنوعی: در میان افرادی که دلشان صاف و پاک است، فقط دل خود جا میشود و جز این معشوقه، دلداری دیگری نمیخواهم.
ز من جزوی ستاند کل ببخشداز این به روز بازاری نخواهم
هوش مصنوعی: از من جزئی میگیرد و کل را عطا میکند. تا به روزی دیگر در بازار زندگی، چیزی نخواهم.
نه آن جزوم که غیر کل بود آننخواهم غیر را آری نخواهم
هوش مصنوعی: من جزئی از کل نیستم و چیزی غیر از حقیقت را نمیخواهم، نه، من هیچ چیز غیر از آن را نمیخواهم.