غزل شمارهٔ ۱۵۲۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از شیرینی و زیبایی یار خود صحبت میکند و احساسات عمیقش نسبت به او را بیان میکند. او نمیداند که این عشق او را به کجا میبرد و در عین حال، میگوید که عقلش از درک این عشق عاجز است. شاعر به این نکته اشاره میکند که روزهاش به گونهای خاص و بینظیر است و این عشق او را هر لحظه شاد و خوشحال میکند. او از زیبایی یار خود به گونهای خاص و خوشحالی یاد میکند و همچنین بیان میکند که از طعم عشقش به حدی مست شده که زبانش به سخن گفتن نمیآید. عشق او باعث شده که در دوسوی زندگی، هم شادی و هم درد را احساس کند.
ز قند یار تا شاخی نخایمنماز شام روزه کی گشایم
هوش مصنوعی: به خاطر شیرینی عشق یار نمیتوانم از او دور شوم، در روزها و شبهای روزهداری نیز نمیتوانم خویشتن را از این حال و این احساس رها سازم.
نمیدانم کجا می روید آن قندکز او خوردم نمیدانم کجایم
هوش مصنوعی: نمیدانم آن شیرینی که از آن خوردم کجا میرود و خودم هم نمیدانم الان در کدام حال و مکان هستم.
عجایب آنک نقلش عقل من بردچو عقل نیست چونش می ستایم
هوش مصنوعی: عجایب آن قدر زیاد است که عقل من از فهمش ناتوان است؛ به همین دلیل که عقل نمیتواند آن را درک کند، من او را ستایش میکنم.
کی دارد روزه همچون روزه منکز او هر لحظه عیدی می ربایم
هوش مصنوعی: کسی مثل من روزه دارد که هر لحظه از او احساس شادی و عید میکنم.
ز صبح روی او دارم صبوحینماز شام را هرگز نپایم
هوش مصنوعی: از صبح تا به حال به خاطر زیبایی او همیشه در حال شادمانی هستم و هیچگاه به شب و نماز آن فکر نمیکنم.
چو گل در باغ حسنش خوش بخندمچو صبح از آفتابش خوش برآیم
هوش مصنوعی: من مانند گلی در باغ زیباییاش با خوشحالی میخندم و مانند صبح که به خاطر آفتابش روشن و زیبا میشود، از وجود او شاداب و سرزنده میشوم.
زبانم از شراب او شکستهستز دستانش شکسته دست و پایم
هوش مصنوعی: زبانم به خاطر شراب او ناتوان شده و دست و پایم هم از محبت او آسیب دیده است.