غزل شمارهٔ ۱۵۲۶
هوش مصنوعی: این شعر از مولانا جلالالدین رومی به توصیف حالاتی مختلف از وجود و درک عشق و معرفت میپردازد. شاعر میگوید که خود را در حالتی از فنا و دگرگونی میبیند، لحظاتی در عمیقترین قعر دریا غوطهور است و لحظاتی دیگر چون خورشید درخشان میشود. احساساتی چون حاملگی جهان و زادن خویشتن را تجربه میکند. او به سرمستی و شیدایی رندانهاش اشاره میکند و میپرسد که چرا محبوبش با او نمیآید. بیان میکند که هیچچیز در این عالم جز عشق و محبوبش برایش اهمیت ندارد. در نهایت به شمس تبریزی میرسد و او را به عنوان وجود اصلی و نورانی خود معرفی میکند، به گونهای که همه چیز در او و به او وابسته است. این شعر تجلیگر عشق، شیدایی و معرفت در وجود آدمی است.
از آن باده ندانم، چون فنایماز آن بیجا نمیدانم کجایم
هوش مصنوعی: نمیدانم چطور به خاطر آن نوشیدنی محو میشوم و نمیدانم در این حالت بیهیچ دلیل کجا هستم.
زمانی قعر دریایی درافتمدمی دیگر چو خورشیدی برآیم
هوش مصنوعی: مدتی در عمق مشکلات و سختیها غرق شدم، اما به زودی مانند خورشید از آنها بالا میآیم و به روشنایی میرسم.
زمانی از من آبستن جهانیزمانی چون جهان خلقی بزایم
هوش مصنوعی: مدت زمانی من حامل ایدههای بزرگی هستم و زمانی میرسد که این ایدهها به ثمر نشسته و به واقعیت تبدیل خواهند شد.
چو طوطیْ جانْ شِکر خاید به ناگهشوم سرمست و طوطی را بخایم
هوش مصنوعی: وقتی که طوطی به ناگاه جان شکرینی را به دست آورد، من نیز سرمست و شگفتزده میشوم و طوطی را در آغوش میگیرم.
به جایی درنگنجیدم به عالمبجز آن یارِ بیجا را نشایم
هوش مصنوعی: من هیچجا جا نگرفتم جز در دل آن یار که همیشه بیجاست.
منم آن رندِ مستِ سخت شیدامیانِ جمله رندانْ هایْ هایم
هوش مصنوعی: من آن فرد سرمست و شیدایی هستم که در میان همه رندان دیگر قرار دارم.
مرا گویی: «چرا با خود نیایی؟!»تو بنما خود که تا با خود بیایم
هوش مصنوعی: چرا نمیگویی که با من بیایی؟ خودت را نشان بده تا من هم به تو ملحق شوم.
مرا سایهیْ هُما چندان نوازدکه گویی سایه او شد من هُمایم
هوش مصنوعی: سایه پرنده خوشبختی به قدری به من محبت میکند که انگار من هم مانند او خوشبختم و در اوج سعادت قرار دارم.
بدیدم حُسن را سرمست میگفت:«بلایم من، بلایم من، بلایم»
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و جاذبهای اشاره دارد که از معشوقش میبیند. معشوق به گونهای سرمست و شاداب صحبت میکند و از خود به عنوان بلای جانش یاد میکند، که نشاندهندهی عشق و وابستگی شدید اوست. شاعر به این نکته اشاره دارد که این زیبایی و شیدایی چقدر بر او تأثیر گذاشته و چگونه او را در بند خود کرده است.
جوابش آمد از هر سو ز صد جانتُرایم من، تُرایم من، تُرایم
هوش مصنوعی: پاسخ از همه جا به من رسید و من از عمق جانم گفتم که من هستم، من هستم، من هستم.
تو آن نوری که با موسی همیگفت«خدایم من، خدایم من، خدایم»
هوش مصنوعی: تو نوری هستی که موسی در گفتوگوهایش با خدا، به او اشاره میکرد و میگفت: من خدایم، من خدایم، من خدایم.
بگفتم: «شمس تبریزی! کِیی؟» گفت:«شمایم من، شمایم من، شمایم»
هوش مصنوعی: وقتی از شمس تبریزی پرسیدم که تو کی هستی؟ او در پاسخ گفت که من همان تو هستم، من همان تو هستم، من همان تو هستم.