غزل شمارهٔ ۱۵۳۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و ارتباط عمیق عاشقان اشاره دارد. او میگوید که عاشقان در تلاشاند تا به باغ عشق پروردگار وارد شوند و به سایهای از او تبدیل شوند. شاعر تاکید میکند که وجود آنها در این دنیا، شبیه به جان انسان است، که هم مخفی و هم روشن است. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که عشق و حضور معشوق در زندگی آنها نمایان است، و در نهایت تأکید میکند که در فقر و نادانی تنها چیزی که میدانند، عشق و تعلق خاطر به معشوق است.
میان ما درآ ما عاشقانیمکه تا در باغ عشقت درکشانیم
هوش مصنوعی: ما عاشقانی هستیم که باید به میان هم بیاییم تا بتوانیم به باغ عشق تو قدم بگذاریم.
مقیم خانه ما شو چو سایهکه ما خورشید را همسایگانیم
هوش مصنوعی: به خانه ما بیائید و همانند سایهای در کنار ما بمانید، زیرا ما در کنار خورشید زندگی میکنیم.
چو جان اندر جهان گر ناپدیدیمچو عشق عاشقان گر بینشانیم
هوش مصنوعی: اگر ما در این دنیا ناپیدا باشیم، یا اگر عشق عاشقان بدون نشانی باشد، باز هم وجودمان در جان این جهان محسوس است.
ولیک آثار ما پیوسته توستکه ما چون جان نهانیم و عیانیم
هوش مصنوعی: اما نشانههای ما همیشه در تو موجود است، چرا که ما همچون جان هم آشکار و هم پنهان هستیم.
هر آن چیزی که تو گویی که آنیدبه بالاتر نگر بالای آنیم
هوش مصنوعی: هر چیزی که تو دربارهاش سخن بگویی، ما در سطح بالاتری از آن قرار داریم.
تو آبی لیک گردابی و محبوسدرآ در ما که ما سیل روانیم
هوش مصنوعی: تو مانند آب هستی، اما در گردابی گرفتار شدهای. بیایید به ما بپیوندی، چرا که ما مانند سیلی در حرکت و آزاد هستیم.
چو ما در فقر مطلق پاکبازیمبجز تصنیف نادانی ندانیم
هوش مصنوعی: ما در حالی که در فقر مطلق قرار داریم، زهد و پاکبازی را حفظ کردهایم و جز سرودن شعرهای بیمعنا کاری از ما برنمیآید.