غزل شمارهٔ ۱۵۶۶
هوش مصنوعی: این شعر از احساس عمیق عشق و پیوند آن با زندگی سخن میگوید. شاعر بیان میکند که روحش تا زمانی که با معشوقش همراه باشد، آرامش دارد و هر جا که برود، همان بهشت را در دل حس میکند. او تأکید میکند که عشق در او به گونهای عمیق است که حتی در خواب و بیداری، حضور محبوب خود را احساس میکند. شاعر به نوعی از جهان مادی و مشکلات آن فاصله میگیرد و بیشتر به جنبههای معنوی و عشق الهی توجه میکند. در نهایت، شاعر از ساقی میخواهد که او را به یاد محبوبش بیندازد و به او یادآوری کند که از چیزهایی که نمیداند، نگوید.
تا با تو قرین شدهست جانمهر جا که روم به گلستانم
هوش مصنوعی: هر کجا که میروم، جانم با تو گره خورده و همواره به یاد تو شاداب و پر نشاطم.
تا صورت تو قرین دل شدبر خاک نیم بر آسمانم
هوش مصنوعی: تا زمانی که چهرهات کنار دل من بر خاک قرار نگرفته، من در آسمان نیستم.
گر سایه من در این جهان استغم نیست که من در آن جهانم
هوش مصنوعی: اگر سایهام در این دنیا باشد، نگران نباش که من در آن دنیا هستم.
من عاریهام در آن که خوش نیستچیزی که بدان خوشم من آنم
هوش مصنوعی: من چیزی هستم که به طور موقت و قرضی وجود دارم و به چیزی که به آن خوشحالم، اعتماد کاملی ندارم.
در کشتی عشق خفتهام خوشدر حالت خفتگی روانم
هوش مصنوعی: در کشتی عشق غرق در خوابم و در این حالت آرامش، روح من آرام است.
امروز جمادها شکفتهستامروز میان زندگانم
هوش مصنوعی: امروز در دنیای بیجانها رونق و شکوفایی ایجاد شده و امروز در بین انسانها زندگی جاری است.
چون علم بالقلم رهم دادپس تخته نانبشته خوانم
هوش مصنوعی: وقتی که علم و دانش را از طریق نوشتن به من عطا کرد، پس من نیز نام خود را بر روی کاغذ مینویسم.
چون کان عقیق در گشادهستچه غم که خراب شد دکانم
هوش مصنوعی: زمانی که عقیق در دسترس و ارزشمند است، چه نگرانی از این که مغازهام خراب شده باشد؟
زان رطل گران دلم سبک شدگر دل سبک است سرگرانم
هوش مصنوعی: از آن بار سنگین، دلم سبک شد. اگر دلم سبک است، چرا حال و هوایم سنگین است؟
ای ساقی تاج بخش پیش آتا بر سر و دیدهات نشانم
هوش مصنوعی: ای ساقی عزیز، نزدیک بیا تا نشانی از خودم را بر سرت و چشمانت بگذارم.
جز شمع و شکر مگوی چیزیچیزی بمگو که من ندانم
هوش مصنوعی: به جز از شمع و شکر، هیچ کلمهای را نگو که من از آن آگاهی ندارم.