غزل شمارهٔ ۱۶۳۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و شوق خود به میکده و باده اشاره میکند. او از ساقی میخواهد که درب را ببندد و بادهای که جان را سبک میکند، به او بدهد. شاعر احساس میکند که پس از سفری طولانی به میکده آمده و عزم شادی و سرور دارد. او به زیبایییی از عشق و فرهنگی که به دور از جدیت و فلسفههای سنگین است، و بر لذتهای سادهتری تاکید میکند. به نوعی، او انتقاداتی به کسانی دارد که مهمانی و شادی را نادیده میگیرند و به مفاهیم پیچیده و فلسفی میپردازند. این شعر، دعوت به لذت بردن از لحظات و نوشیدن باده به عنوان سمبل زندگی و شادابی است.
در فروبند که ما عاشق این میکدهایمدرده آن باده جان را که سبک دل شدهایم
هوش مصنوعی: در را ببندید زیرا ما به این میخانه علاقهمندیم و درد آن شرابی را بنوشید که ما را سبکدل کرده است.
بَرجَه ای ساقیِ چالاک میانْ را بربندبه خدا کز سفر دور و دراز آمدهایم
هوش مصنوعی: ای ساقی زودباش و میانه را ببند، به خدا که ما از سفرهای طولانی و دور آمدهایم.
برگشا مُشکِ طرب را که ز رَشک کفِ تواز کف زُهره به صد لابِه قدح نَستَدهایم
هوش مصنوعی: گشایش مشک خوشحالی را فراموش نکن، زیرا از حسادت دستان تو ما با صد ناله و زاری، از شهد گل به کام نخوردهایم.
در فروبند و ز رحمت در پنهان بگشاچاره رطل گران کن که همه می زدهایم
هوش مصنوعی: با احتیاط در زندگی کن و از رحمت خدا غافل نباش. به من کمک کن تا بار سنگینی را که بر دوش دارم، به راحتی تحمل کنم، زیرا ما همه در حال نوشیدن و لذت بردن هستیم.
زان سبو غسل قیامت بده از وسوسهامبه حق آنک ز آغاز حریفان بدهایم
هوش مصنوعی: از آن سبو (ظرف) بگذار تا روز قیامت مرا از وسوسهها پاک کند. به حق آن کسی که از آغاز با حریفان در مینوشیدم، مرا یاری کن.
ما همه خفته، تو بر ما لگدی چند، زدیبرجهیدیم خمارانه؛ در این عربدهایم
هوش مصنوعی: ما همه خواب بودیم و تو کمی به ما لگد زدی، حالا از خواب بیدار شدهایم و در این هیاهو و شور و شوق به سر میبریم.
گر علی الریق تو را باده دهی قاعده نیستهین بده ما ملک الموت چنین قاعدهایم
هوش مصنوعی: اگر علی به تو شراب بدهد، هیچ قاعدهای برای ما نیست. پس به ما هم بده، زیرا ما هم مانند ملک الموت همین قاعده را داریم.
فلسفی زین بخورد فلسفهاش غرق شودکه گمان داشت که ما زان علل فاسدهایم
هوش مصنوعی: فلسفی که از اندیشههای خود مأیوس شده، ممکن است به این نتیجه برسد که نظریاتش به بنبست رسیده است، زیرا او تصور کرده که ما به دلایل نادرست هستیم.
آن نهنگیم که دریا برِ ما یک قدح استما نه مردان ثرید و عدس و مایدهایم
هوش مصنوعی: ما مانند نهنگی هستیم که دریا برای ما یک پیمانه است. ما تنها افرادی نیستیم که به چیزهای ساده و معمولی مثل خوراکیهای روزمره فکر کنیم.
هله خاموش کن و فایده و فضل بِهلکه ز فضلهی قدحت فایدهٔ فایدهایم
هوش مصنوعی: بیا سکوت کن و ارزشی که داری رها کن، چرا که ما از زائده و باقیماندهایم که اساساً تاثیری ندارد.