غزل شمارهٔ ۱۶۸۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عزم و اراده خود برای ترک نکردن معشوق و مکانهای دوستداشتنیاش اشاره میکند. او با قاطعیت میگوید که هرگز از این خانه و شهر جدا نخواهد شد و تنها به معشوقش فکر میکند. او در عین حال به زیباییهای زندگی، مانند گل و می، اشاره میکند و بیان میکند که فقط به سمت آنها میرود. به طور کلی، شاعر عشق و وابستگی عمیق خود را به معشوق و زیباییهای زندگی بیان میکند و به دنبال تعلق خاطر به این لحظات است.
من از این خانه به در می نروممن از این شهر سفر می نروم
هوش مصنوعی: من از این مکان خارج نمیشوم و از این شهر هم حرکت نمیکنم.
منم و این صنم و باقی عمرمن از او جای دگر می نروم
هوش مصنوعی: من تنها هستم و این محبوب من، و باقی عمرم را از او به جای دیگری نخواهم رفت.
به خدا طوطی و طوطی بچهامجز سوی تنگ شکر می نروم
هوش مصنوعی: به خدا قسم، من هیچجا جز آنجا که شیرینی و لذت دارد نمیروم، حتی اگر مانند طوطی زندانی باشم.
یک زمانی که ز من دور شودجز که در خون جگر می نروم
هوش مصنوعی: وقتی که کسی از من دور شود، جز این نیست که جز دردی عمیق و سوزناک در دل احساس نکنم.
گر جهان بحر شود موج زندمن به جز سوی گهر می نروم
هوش مصنوعی: اگر جهان مانند دریا شود و امواجی به وجود آورد، من فقط به سمت گوهر و ارزشهای واقعی میروم و به هیچ چیز دیگر توجه نمیکنم.
بلبل مستم و در باغ طربجز به سوی گل تر می نروم
هوش مصنوعی: من مانند بلبل شوقزدهای هستم که در باغ شادی تنها به سوی گلهای تازه میروم و به چیز دیگری توجه نمیکنم.
در سرم بوی میی افتادهستتا چو می جز که به سر می نروم
هوش مصنوعی: در ذهنم بوی شراب گشته است، تا زمانی که به مستی نرسم، هیچ چیز دیگری به سرم نمیزنه.
این چنین باغ و چنین سرو و چمنجای آن هست اگر می نروم
هوش مصنوعی: این باغ با این درختان سرو و چمن زیبا، جایی است که باید باشد، اگرچه من اینجا نمیآیم.