غزل شمارهٔ ۱۷۰۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از یک گنج پنهانی که به آن دست یافته سخن میگوید. او با اشاره به اینکه جان خویش را برای جهانی با ارزشتر فدای کرده است، نشان میدهد که ارزشهای او فراتر از مادیات است. رویکرد او به دنیای مادی و روحی خود را با مثالهایی از طلا و زیباییهای عشق بیان میکند. او از تجربه عشق و دلبستگی خود به معشوقهاش سخن میگوید و اینکه چگونه احساسات عمیق او از عواطف انسانی او ناشی میشود. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که آنچه به دست آورده، چیزی فراتر از هر چیزی است که میتواند با زبان بیان کند و نیاز به تصویرسازی از آن دارد.
چیزی مگو که گنج نهانی خریدهامجان دادهام ولیک جهانی خریدهام
هوش مصنوعی: نمیخواهم چیزی بگویم، اما به خاطر یک راز بزرگ زندگیام را فدای آن کردهام و حالا به جهانی دیگر دست یافتهام.
رویم چو زرگر است از او این سخن شنودادم قراضه زر و کانی خریدهام
هوش مصنوعی: روی من مانند طلاست، از او این را بپذیر که من مقدار کمی طلا و سنگهای قیمتی خریدهام.
از چشم ترک دوست چه تیری که خوردهاموز طاق ابروش چه کمانی خریدهام
هوش مصنوعی: از نگاه زیبا و دلربای دوست چنان زخمهایی خوردهام که گویا تیری به قلبم نشسته است و از قوس ابروی او همچون کمانی پرقدرت، دلم را به تیر انداختهام.
با خلق بسته بسته بگویم من این حدیثبا کس نگویم این ز فلانی خریدهام
هوش مصنوعی: من این موضوع را با دیگران در میان نمیگذارم و فقط با کسی که به او اعتماد دارم، دربارهاش صحبت میکنم.
هر چند بیزبان شده بودم چو ماهییدیدم شکرلبی و زبانی خریدهام
هوش مصنوعی: هرچند که در خودم احساس ناتوانی و سکوت میکردم، اما وقتی زیبایی را دیدم که لبانی شیرین داشت، به خاطر او زبان گشودم و برای خودم زبانی پیدا کردم.
ناگاه چون درخت برستم میان باغزان باغ بینشانه نشانی خریدهام
هوش مصنوعی: ناگهان مانند درختی در میان باغ رشد کردم، از آن باغ بیعلامت، نشانهای به دست آوردهام.
گفتم میان باغ خود آن را میانه نیستلیک از میان نیست میانی خریدهام
هوش مصنوعی: گفتم در باغ خود، چیزی نیست که در وسط قرار داشته باشد، اما از این میان، چیزی را که میانه است، تهیه کردهام.
کردم قران به مفخر تبریز شمس دینبیرون ز هر دو قرن قرانی خریدهام
هوش مصنوعی: من یک قرآن از مفخر تبریز به نام شمس دین تهیه کردهام که از دو قرن پیشتر است.