غزل شمارهٔ ۱۷۲۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حالاتی چون مستی و بیخبری سخن میگوید. او میگوید که تحت تأثیر شراب، از هویت و آگاهی خویش فاصله گرفته و به خرابات (محلهای ویرانه و نابسامان) مراجعه کرده است. او به ناتوانی خرد در درک عمیقتر اشاره کرده و سینهاش را تنگ و چهرهاش را زرد توصیف میکند. شاعر در این مسیر به دنبال درمان و خوشبختی است و میخواهد دکان پزشکان را خراب کند، زیرا خود شرابخانهای از رحمت و عشق درونش ایجاد کرده است. او به ستایش خداوند میپردازد و عشق را بهعنوان بهشت الهی خود معرفی میکند. در انتها، شاعر به قدرت عشق و اثر آن بر مریدان و انسانها تأکید میکند و خواستار سکوت برای جلوگیری از فتنههای کلامی میشود.
بدار دست ز ریشم که بادهای خوردمز بیخودی سر و ریش و سبال گم کردم
هوش مصنوعی: دست از ریش من بردار، چرا که به خاطر نوشیدن محصول بیخود شدن، سر و ریش و سبیلم را گم کردهام.
ز پیشگاه و ز درگاه نیستم آگاهبه پیشگاه خرابات روی آوردم
هوش مصنوعی: من از مقام و منزلتهای رسمی بیخبرم و به همین دلیل به خرابات، جایی که عشق و آزادگی در آن است، روی آوردهام.
خرد که گرد برآورد از تک دریاهزار سال دود درنیابد او گردم
هوش مصنوعی: خرد مانند دریا است که در طول هزار سال، حتی یک ذره دود ایجاد نمیکند.
فراختر ز فلک گشت سینه تنگملطیفتر ز قمر گشت چهره زردم
هوش مصنوعی: سینهام که تنگ و محدود است، به وسعت آسمان تبدیل شده و چهرهام که زرد و نگران بود، به لطافت ماه درآمده است.
دکان جمله طبیبان خراب خواهم کردکه من سعادت بیمار و داروی دردم
هوش مصنوعی: من میخواهم تمام دکانهای پزشکان را در هم بریزم؛ زیرا من خودم خوشبختی بیمار و درمان دردهای او را در دست دارم.
شرابخانه عالم شدهست سینه منهزار رحمت بر سینه جوامردم
هوش مصنوعی: در دل من، دنیای پر از عشق و رحمت وجود دارد، و این دل به مانند مراکز جمع آوری محبت و سخاوت است.
هزار حمد و ثنا مر خدای عالم راکه دنگ عشقم و از ننگ خویشتن فردم
هوش مصنوعی: من هزار بار خداوند عالم را سپاس میگویم، زیرا عشق من باعث شده که از ننگ و عیبهای خودم جدا شوم.
چو خاک شاه شدم ارغوان ز من روییدچو مات شاه شدم جمله لعب را بردم
هوش مصنوعی: زمانی که به مقام شاهی رسیدم، مانند خاکی شدم که گل ارغوان از من رویید. وقتی دیگر در این مقام باقی نماندم، همه بازیها و سرگرمیها را کنار گذاشتم.
چو دانهای که بمیرد هزار خوشه شودشدم به فضل خدا صد هزار چون مردم
هوش مصنوعی: مانند دانهای که میمیرد و از آن هزار خوشه رشد میکند، من نیز به فضل خدا به اندازهای زیاد شدم که همچون مردم.
منم بهشت خدا لیک نام من عشق استکه از فشار رهد هر دلی کش افشردم
هوش مصنوعی: من خود بهشت خدا هستم، اما نام من عشق است. من آنچنان قدرتی دارم که میتوانم هر دلی را از فشار و سختی نجات دهم.
رهد ز تیر فلک وز سنان مریخشهر آن مرید که او را به عشق پروردم
هوش مصنوعی: از تیرهای سرنوشت و نیزههای تقدیر رها شو، هر کسی که من او را به عشق پرورش دادهام.
چو آفتاب سعادت رسید سوی حملدو صد تموز بجوشید از دی سردم
هوش مصنوعی: زمانی که آفتاب خوشبختی به سمت نوزاد حمل میآید، دوصد روز تابستان از سرمای دی ماه شکوفا میشود.
خموش باش که گر نی ز خوف فتنه بدیهزار پرده دریدی زبان من هر دم
هوش مصنوعی: سکوت کن که اگر از ترس مشکلاتی پیش بیاید، زبان من هر لحظه هزاران پرده را کنار میزند و چیزهایی را فاش میکند.