غزل شمارهٔ ۱۷۲۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به محبوب پرداخته است. او از عشق و محبت بیپایان خود به معشوق صحبت میکند و اظهار میدارد که همیشه در فکر اوست و او را عزیزتر از هر چیزی میداند. شاعر اظهار میکند که در هر لحظه از زندگیاش، عشقش نسبت به معشوق بیشتر میشود و به ذات پاک او و سلاطین آفتاب اشاره دارد.
او میگوید که میخواهد محبت و نور خود را به محبوبش هدیه دهد و آرزو دارد که از لطف و محبتش، مقداری از خوشبختی را به او برساند. همچنین، او به شکرگذاری از رضای محبوب میپردازد و عاشقانه به یاد بیمار بودن محبوبش و تلاشش برای شفا بخشیدن به او اشاره میکند.
شاعر همچنین در مورد از بین رفتن قهر و مشکلات صحبت میکند و میگوید که با دیدهی محبت به آثار و نشانههای عشق نگاه کند. او در پایان به خودداری و صبرش در بیان احساساتش اشاره میکند و از محبوب میخواهد که بدگمانی نکند، زیرا او گرفتار عشق و محبت اوست.
نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارمکه لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم
هوش مصنوعی: من هرگز از فکر و کار تو خارج نمیشوم و همیشه درگیر یاد تو هستم، زیرا هر لحظه تو را بیشتر از قبل عزیز میدارم.
به ذات پاک من و آفتاب سلطنتمکه من تو را نگذارم، به لطف بردارم
هوش مصنوعی: به حقیقت خالص وجودم و نور سلطنتیام قسم، که من هرگز تو را از کنارم نمیگذارم و با محبت و لطف از تو محافظت میکنم.
رخ تو را ز شعاعات خویش نور دهمسر تو را به ده انگشت مغفرت خارم
هوش مصنوعی: میخواهم زیباییهای صورتت را با نور خود روشن کنم و برایت به آرامی و با احترام بهترین دعای خیر را بکنم.
هزار ابر عنایت بر آسمان رضاستاگر ببارم از آن ابر بر سرت بارم
هوش مصنوعی: اگر هزاران ابر رحمت بر آسمان رضا وجود داشته باشد، به خاطر تو آن بارش را بر سرت میریزم.
ببستهست میان ، لطفِ من به تیمارتکه دیدهای برکاتِ وصال و تیمارم
هوش مصنوعی: میان محبت من به تو، پیوندی وجود دارد که خوشیها و نعمتهای وصال و مراقبت من را مشاهده میکنی.
هزار شربت شافی به مهر میجوشداز آن شبی که بگفتی به من که «بیمارم»
هوش مصنوعی: از آن شبی که گفتی بیمارم، هزار نوشیدنی شفابخش از محبت در دل میجوشد.
بیا به پیش که تا سرمهٔ نو اَت بکشمکه چشمروشن باشی به فهمِ اسرارم
هوش مصنوعی: بیا نزدیک شو تا بتوانم با سرمه چشمانت را بپوشانم و تو به شگفتیهای دل من پی ببری.
ز خاصِ خاصِ خودم لطف کی دریغ آید؟که از کمال کرم دستگیر اغیارم
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است لطف من به نزدیکانم کم شود، در حالی که به خاطر بزرگی و سخاوت خود، از دیگران نیز حمایت میکنم؟
تو را که دزد گرفتم سپردمت به عوانکه یافت شد به جوال تو صاع انبارم
هوش مصنوعی: وقتی که تو را به عنوان دزد گرفتم، تو را به کسی سپردم که تا به حال در انبارم چیزی پیدا نشده بود.
تو خیره در سبب قهر و گفت ممکن نیهزار لطف در آن بود اگر چه قهارم
هوش مصنوعی: تو با دقت به دلایل خشم من نگاه میکنی و میگویی، ممکن است هزار نعمت در آن نهفته باشد، هرچند که من خدای قهار و قدرتمندیم.
نه ابن یامین زان زخم یافت یوسف خویش؟به چشم لطف نظر کن به جمله آثارم
هوش مصنوعی: آیا ابن یامین به خاطر زخمهایی که خودروی یوسفش را دید، دچار درد و رنج نشد؟ لطفاً با نگاهی مهربان به تمام آثار من بنگر.
به خلوتش همه تأویل آن بیان فرمودکه من گزاف کسی را به غم نیازارم
هوش مصنوعی: در تنهاییاش توضیحاتی درباره واقعیات و معانی عمیق زندگی داد و گفت که من به هیچوجه کسی را به خاطر غم و مشکلاتش آزار نمیدهم.
خموش کردم تا وقت خلوت تو رسدولی مبر تو گمان بد، ای گرفتارم!
هوش مصنوعی: سکوت کردم تا زمانی که بتوانیم تنها باشیم، اما ای عزیز، بدگمان نشو به من که گرفتار تو هستم!