غزل شمارهٔ ۱۷۳۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از روزی میسراید که در آنهمه با هم جمع شده و مشغول نوشیدن شراب و بیان احساسات خود هستند. آنها به ساقی اشاره میکنند و از او میخواهند که نوشیدنی بیاورد و به او سلام میدهند؛ زیرا در این مجلس به خوشی و سرخوشی رسیدهاند. شاعر به شعرای دیگر نیز اشاره میکند و از غم و دردهایی که به خاطر جداییها و دوریها متحمل شدهاند، سخن میگوید. او همچنین به دل آرزوی خود اشاره کرده و از طرفی دعوت میکند تا دیگران نیز به جمع آنها بپیوندند. این شعر در واقع نمایانگر حال و هوای عاشقانه و شاداب زندگی اجتماعی و جشنهای دینی و سرور است.
چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیممیان مجلس جان حلقه حلقه می گردیم
هوش مصنوعی: چه روزی خواهد بود که این جسم و ظواهر را کنار بگذاریم و در میان جمع، روح خود را به صورت حلقه حلقه دور هم جمع کنیم؟
همیخوریم می جان به حضرت سلطانچنانک بیلب و ساغر نخست می خوردیم
هوش مصنوعی: ما به شادی و نشاط از دسترنج خود مشروبات روحبخش مینوشیم، همانطور که در آغاز بدون نیاز به ظرف و لیوان، فقط از طبیعت و زندگی لذت میبردیم.
خراب و مست به ساقی جان همیگوییمبرآر دست که ما دستها برآوردیم
هوش مصنوعی: ما در حالی که خراب و شاداب هستیم، از ساقی میخواهیم که دستش را بالا بیاورد، زیرا ما نیز دستهای خود را بلند کردهایم.
بیار نقل که ما نقل کردهایم این سوبیار باده احمر که زار و رخ زردیم
هوش مصنوعی: نقل را بیاور که ما هم داستانهایمان را اینجا با تو در میان میگذاریم، و همچنین شراب قرمز را بیاور که حالمان بد است و رنگمان زرد شده است.
بکن سلام که تسلیم ابتلای توییمبپرس گرم که افسرده دم سردیم
هوش مصنوعی: سلام کن که ما در برابر سختیها و چالشهای تو تسلیمیم، و از حال ما بپرس که در وضعیت نگرانکنندهای به سر میبریم.
جوابمان دهد آن ساقیم که نوش خوریدکه ما به نورفشانی چو مه جوامردیم
هوش مصنوعی: ساقی که از او نوشیدیم، باید به ما پاسخ دهد؛ زیرا ما مانند ماه درخشنده و بزرگ رجال، نور افشانی میکنیم.
تو ملک کدکن وهب لی بگو سلیمان وارکه ما به منع عطا مور را نیازردیم
هوش مصنوعی: ای تو پادشاهی که بخشندگیات بینظیر است، از تو میخواهم که مانند سلیمان به من عطا کنی. ما به خاطر منع و بخل کسی را آزار ندادهایم.
ز هجر و فرقت ما درد و غم بسی دیدیمدرآی در بر ما ما دوای هر دردیم
هوش مصنوعی: از جدایی و دوری، ما درد و غم زیادی دیدیم. بیا و به آغوش ما بیا، ما درمان هر دردی هستیم.
دل آر خسته به خار جفا و گل بستانچه تحفه آری ماورد را که ما وردیم
هوش مصنوعی: دل خسته من از زخمهای رنج و آسیب چه هدیهای میتواند به معشوق تقدیم کند، در حالی که ما خود از گلستان عشق بهرهمند شدهایم؟
اگر ز مونس و جفتان خود جدا ماندیبیا که در کرم و حسن لطف ما فردیم
هوش مصنوعی: اگر از همراهان و دوستان خود جدا شدهای، به ما مراجعه کن که در مهربانی و زیبایی، ما تنها نیستیم و از لطف و محبت برخورداریم.
اگر تو کار نکردی و مفلسی از خیربیا که کار چو تو صد هزار ما کردیم
هوش مصنوعی: اگر تو هیچ تلاشی نکردی و به فقر افتادهای، بهتر است که امیدی به خیر نداشته باشی، زیرا ما به اندازه هزار نفر برای کار کردهایم.
بیار اشک چو مشتاق و گرد را بنشانکه روی ماه نبینیم تا در این گردیم
هوش مصنوعی: بیا اشکهایمان را مثل کسی که مشتاق است به زمین بریزیم و غبار را از چهرهام بزداییم، چون نمیتوانیم چهره ماه را ببینیم تا وقتی که در این غبار هستیم.
خمش گزاف مینداز مهره اندر طاسبه ما گذار که ما اوستاد این نردیم
هوش مصنوعی: بازی را بیمورد با مهرهها شروع نکن، اجازه بده که ما خودمان این بازی را انجام دهیم، زیرا ما در این کار استاد هستیم.