غزل شمارهٔ ۱۷۴۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساسات و افکار متناقض خود صحبت میکند. او امروز در حال جنگ و جدل است و از حباب های مستی و گمانهای بیاساس صحبت میکند. به طرف مقابلش میگوید که چون از او سیر شده، بهتر است دور شود. او همچنین به خیال و تصوراتی که در چشمانش دارد اشاره میکند و به درد و رنجی که از آن میکشد میپردازد. در نهایت، به تفاوتهای بین خود و طرف مقابل اشاره میکند و بیان میکند که در حالی که طرف مقابل در دریایی از خون غرق است، او در خود آب را میبیند، اما این تفاوتها باعث دوری و جداییشان نمیشود.
فضول گشتهام امروز جنگ میجویممنوش نکته مستان که یاوه میگویم
هوش مصنوعی: امروز حوصلهام سر رفته و به دنبال درگیری هستم. این را بدان که من به خاطر خوشیها و شوقهایم چیزی بیخود میگویم.
تنا بسوز چو هیزم که از تو سیر شدمدلا برو تو ز پیشم تو را نمیجویم
هوش مصنوعی: بسوز مثل هیزم که دیگر از تو سیر شدهام، ای دل. برو از پیش من، دیگر به دنبالت نمیگردم.
لگن نهاد خیالش به چشمه چشممبهانه کرد کز این آب جامه میشویم
هوش مصنوعی: خیالش به چشمه چشمانم آمده و بهانه میآورد که از این آب، لباس خود را شسته و پاک کنم.
بگفتمش که به خونابه جامه چون شوییبگفت خون همه زان سوست و من از این سویم
هوش مصنوعی: به او گفتم که چگونه با لباس خونیات تطهیر خواهی شد، او پاسخ داد که خون همه از آن سمت است و من از این سمت.
به سوی تو همه خون است و سوی من همه آبنه قبطیم که در این نیل موسوی خویم
هوش مصنوعی: به سمت تو همه چیز خونی و پر از درد و احساس است، در حالی که به سمت من همه چیز آرام و بیحالت مانند آب است. من قبطی نیستم که در این جریان به سوی تو مانند موسای پیامبر بروم.