تناجی
جلال الدین محمد مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۶۸

چند قبا بر قد دل دوختمچند چراغ خرد افروختم
پیر فلک را که قراریش نیستگردش بس بوالعجب آموختم
گنج کرم آمد مهمان منوام فقیران ز کرم توختم
حاصل از این سه سخنم بیش نیستسوختم و سوختم و سوختم
بر مثل شمعم من پاکبازریختم آن دخل که اندوختم
بس که بسی نکته عیسی جاندر دل و در گوش خر اسپوختم
بس که اذا تم دنا نقصهتا بنگوید صنم شوخ تم