غزل شمارهٔ ۱۸۶۳
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش و توصیف ویژگیهای بارز یک شخص با نام نصرالله میپردازد. شاعر به او به عنوان هنرمند و معراج خردمندی اشاره میکند و از روحیهی سبکش در دل و جان خود سخن میگوید. او به خاصیت پرورش جان و دل از طریق نیکی و محبت نصرالله اشاره دارد و از تأثیرات عشق و شوق او بر جهانیان سخن میگوید. در ادامه، شاعر از لحظهای صحبت میکند که طبیب جان دارویی جادویی به او ارائه میدهد که موجب شفا و زنده شدن او میشود. شاعر با تاکید بر مقام والای نصرالله و ارتباط او با «عشق جهان سوز» و «شادابی» زندگی انسانها، به دنبال درک عمیقتری از هستی و معنای آن است و در پایان به جستجوی حقیقت و مقام عالی انسانها اشاره میکند.
ای سنجق نصرالله وی مشعله یاسینیا رب چه سبک روحی بر چشم و سرم بنشین
هوش مصنوعی: ای سنجق نصرالله و ای مشعل یاسین، پروردگارا، چه روحیه سبکی بر چشم و سر من بگمار.
ای تاج هنرمندی معراج خردمندیتعریف چه میباید چون جمله توی تعیین
هوش مصنوعی: ای تاج هنر و نشانهی والایی عقل، چه نیازی به تعریف داری وقتی که همهی چیزها در وجود تو مشخص شدهاند؟
هر ذره که می جنبد هر برگ که می خنبدبی کام و زبان گفتی در گوش فلک بنشین
هوش مصنوعی: هر چیزی که حرکت میکند و هر برگی که به نرمی میلرزد، گویی بیصدا و بیزبان در گوش آسمان صحبت میکند.
جان همه جانا ای دولت مولاناجان را برهانیدی از ناز فلان الدین
هوش مصنوعی: ای جانِ محبوب، ای خوشبختی مولای من، تو جانم را از دشواریهای فلانالدین نجات دادی.
از نفخ تو می روید پر ملاء الاعلیوز شرق تو می تفسد پشت فلک عنین
هوش مصنوعی: از دم و نفس تو، روح و زندگی در ملای اعلی جاری میشود و از سمت تو، افق آسمان خراب و تباه میگردد.
از عشق جهان سوزت وز شوق جگردوزتبی هیچ دعاگویی عالم شده پرآمین
هوش مصنوعی: از عشق سوزان تو و شوقی که به دل میزند، بدون اینکه کسی دعا کند، جهان پر شده از درخواستها و آرزوها.
ناگاه سحرگاهی بیرخنه و بیراهیآورد طبیب جان یک خمره پرافسنتین
هوش مصنوعی: ناگهان در صبحی آرام و بیدغدغه، پزشکی که میتواند روح را درمان کند، به همراه یک خمره پر از معجون بینظیر به سراغم آمد.
تا این تن بیمارم وین کشته دل زارمزنده شد و چابک شد برداشت سر از بالین
هوش مصنوعی: تا زمانی که این بدن بیمار من و دل زخمزدهام هنوز زنده است و جان تازهای گرفته، از روی بالین بلند شدهام.
گفتم که ملیحی تو مانا که مسیحی توشاد آمدی ای سلطان ای چاره هر مسکین
هوش مصنوعی: گفتم که تو زیبا و جاویدانی، همچون مسیحی که مایه شادابی است. خوش آمدی ای پادشاه، تویی که مایه نجات هر بیچارهای.
پیغامبر بیماران نافعتری از باراندر خمره چه داری گفت داروی دل غمگین
هوش مصنوعی: پیامبر اقوام بیمار، دارویی بهتر از باران برای درمان دردها ندارد. او میگوید که دارویی برای دلهای غمگین وجود دارد.
حرز دل یعقوبم سرچشمه ایوبمهم چستم و هم خوبم هم خسرو و هم شیرین
هوش مصنوعی: دل من همچون یعقوب پناهگاهی است برای امیدها و آرزوهایم، و در عین حال سختیها و آزمایشهایی را که ایوب متحمل شد، تجربه میکنم. همزمان در خود زیبایی و عشق را دارم، مانند داستان خسرو و شیرین.
گفتم که چنان دریا در خمره کجا گنجدگفتا که چه دانی تو این شیوه و این آیین
هوش مصنوعی: گفتم که آیا ممکن است دریا در یک خمره جا بگیرد؟ او پاسخ داد: تو چه میدانی از این روش و این روش زندگی؟
کی داند چون آخر استادی بیچون راگنجاند در سجین او عالم علیین
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند در نهایت چه بر سر استادی میآید که علم و معرفت بینهایت را در دل خود جای داده، در حالی که او در دنیایی از زحمت و رنج به سر میبرد.
یوسف به بن چاهی بر هفت فلک ناظرو اندر شکم ماهی یونس ز بر پروین
هوش مصنوعی: یوسف در ته چاهی قرار دارد و به هفت آسمان نگاه میکند و در دل ماهی یونس، ستاره پروین وجود دارد.
گر فوقی وگر پستی هستی طلب و مستینی بر زبرین وقف است این بخت نه بر زیرین
هوش مصنوعی: اگر در جایگاه بالا یا پایین قرار داری، باید به دنبال طلب و مستی باشی؛ زیرا بخت و شانس تو بر اساس وضعیت ظاهری نیست، بلکه به باطن و درون تو بستگی دارد.
خامش که نمیگنجد این حصه در این قصهرو چشم به بالا کن روی چو مهش می بین
هوش مصنوعی: سکوت کن، زیرا این موضوع در این داستان نمیگنجد. به آسمان نگاه کن و چهرهاش را که مانند ماه است، ببین.