غزل شمارهٔ ۱۸۷۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و ناگفتنی خود میپردازد. او از عدم توانایی زبان در بیان حقیقت درونی خود سخن میگوید و اشاره میکند که وجودش همچون مادی در حال گذر است و در پردهای از رازها و زیباییها محبوس است. شاعر به تمایل و عشق به معشوق خود اشاره میکند و میگوید که تمامی هستی او در عشق و مجذوبیت به این معشوق خلاصه شده است. او تصویرهایی از زیبایی و جاذبههای معشوق را به کار میبرد و از تلاش خود برای یافتن آن در دل و جانش میگوید. در نهایت، شمس تبریزی، به عنوان یک شخصیت والامقام و فراتر از زمان، به شعر خود حالتی معنوی میبخشد.
ای دل چو نمیگردد در شرح زبان منوان حرف نمیگنجد در صحن بیان من
هوش مصنوعی: ای دل، اگر نمیتوانی آنچه را که در دل دارم به خوبی بیان کنی و یا نتوانی احساسات مرا به زبان بیاوری، پس بدان که این کلمات در وجود من نمیگنجند.
می گردد تن در کد بر جای زبان خوددر پرده آن مطرب کو زد ضربان من
هوش مصنوعی: تنم در کد و رازها پیچیده شده و زبانم در پردهای نهان است، آن مطرب که ضربان قلبم را به همراه دارد، در اینجا به نوا درمیآید.
هم ساغر و هم باده سرمست از آن ساقیهم جان و جهان حیران در جان و جهان من
هوش مصنوعی: هم شراب و هم جام، از دست آن ساقی، مرا سرمست کردهاند و هم جانم و هم دنیا در حیرتاند از وجود من.
از غیب یکی لعلی در غار جهان آمدوان لعل شده حیران در عزت کان من
هوش مصنوعی: از ناآشکاری، جواهری در دل دنیا ظهور کرد و اکنون آن جواهر در دریای عظمت و کرامت خود، شگفتزده و حیرتزده است.
ما را تو کجا یابی گر موی به مو جوییچون در سر زلف او گشتهست مکان من
هوش مصنوعی: اگر بخواهی من را پیدا کنی، باید به دقت و با حوصله جستجو کنی، زیرا مکان من در میان رشتههای موهای او پنهان شده است.
جان دوش مر آن مه را می گفت دلم خستیپیکان پر از خون بین ای سخته کمان من
هوش مصنوعی: عشق و علاقه من به آن دختر زیبا را با اندوه و حسرت بیان میکنم. دلم به خاطر این احساس درد میکشد و مانند تیر کمانی پر از خون، از عشق آسیبدیدهام.
گفتا که شکار من جز شیر کجا باشدجز لعل بدخشانی کی یافت نشان من
هوش مصنوعی: شخصی میگوید: شکار من تنها شیر است و به جز آن، نشانی از من نمیتوان یافت. همچنین، زیبایی لعل بدخشانی نیز به آسانی پیدا نمیشود.
جز دلق دو صدپاره من پاره کجا گیرمباقی قماشت کو ای دلق کشان من
هوش مصنوعی: غیر از لباس درهم و برهمی که به تن دارم، چیزی دیگری برای من باقی نمانده است. ای کسی که لباسهایم را میکشی، باقیماندهی آن چیست؟
شمس الحق تبریزی از دور زمان برترو افزوده ز هر دوری از وی دوران من
هوش مصنوعی: شمس الحق تبریزی، فراتر از زمان و بالاتر از هر دورانی است، و وجود او برای من از هر زمان دیگر ارزشمندتر و بیشتر است.