غزل شمارهٔ ۱۸۷۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از کشمکشهای عاشقانه خود با لیلی و مجنون سخن میگوید. او در حال جستجو و حرکت است، در حالی که دو طرف او را به سوی خود میکشند. او با اشاره به چرخشهای زندگی و دردهای ناشی از عشق، ناله میکند. در لحظهای که بیهوش میشود، احساساتش را با تصاویری از شکوه و زیبایی شاهانه توصیف میکند. در نهایت، او آرزوی روزی را دارد که در آن، عشقش را در قالبی خالص و بدون قید و شرط تجربه کند.
من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنونآن می کشدم زان سو وین می کشدم زین سون
هوش مصنوعی: من در پی لیلی و مجنون به سمتی میروم و از آن طرف نوشیدنی مینوشم و از این طرف هم نوشیدنی دیگری مینوشم.
یک گوش به دست این یک گوش به دست آناین می کشدم بالا وان می کشدم هامون
هوش مصنوعی: در یک طرف به کمک یکی مشغولم و در طرف دیگر به کمک شخص دیگری، یکی مرا به جلو میبرد و دیگری نیز مرا به سمت دیگری میکشد.
از دست کشاکش من وز چرخ پرآتش منمی گردم و می نالم چون چنبره گردون
هوش مصنوعی: من به خاطر درگیریها و تنشهایی که در زندگیام دارم، در حال چرخیدن و ناله کردن هستم، مثل چرخش و دایرهای که زندگی میچرخد.
آن لحظه که بیهوشم ز ایشان برهد گوشممی غلطم چون شاهان در اطلس و در اکسون
هوش مصنوعی: در آن لحظه که از حال میروم و بیهوش میشوم، گوشم بیاختیار مانند پادشاهانی که در لباسهای فاخر و زیبا هستند، به سوی آنها جذب میشود.
من عاشق آن روزم می درم و می دوزمبر خرقه بیچونی می زن تگلی بیچون
هوش مصنوعی: من دوستدار آن روزی هستم که شراب مینوشم و با شور و شوق بر لباس خستگی و ناچیزیام نقش میزنم. بیآنکه هیچ چیز از خود داشته باشم، بیاندازه شاداب و سرزندهام.