غزل شمارهٔ ۱۸۸۱
هوش مصنوعی: این شعر به بیان وضعیت روحی و احساسی انسان میپردازد. شاعر از دو جهان، یکی پر از درد و غم و دیگری پر از شادی سخن میگوید. او به مسکینی که در خانهاش تنهاست، اشاره میکند و از اسیر شدن دل در غم صحبت میکند. شاعر از عشق و دوستی میگوید و توصیه میکند که به جای غمگینی، به شادی و گلشن شادی روی آورد. در نهایت، او با اشاره به خرابی دل از غم و دردی که به وجود آورده، سوالی از درد و غم میکند و به عدم دستیابی به خوشبختی در کنار حضرت شمس الدین اشاره مینماید.
از چشمه جان ره شد در خانه هر مسکینماننده کاریزی بیتیشه و بیمیتین
هوش مصنوعی: از چشمهی وجود، راهی به درون هر نیازمند پیدا شده، مانند آبی که بیابزار و بیزحمت در دل زمین جاری میشود.
دل روی سوی جان کرد کای عاشق و ای پردردبر روزن دلبر رو در خانه خود منشین
هوش مصنوعی: دل به سمت جان رفت و گفت: ای عاشق و ای پر از درد، در این زمان در خانه دلبر نایست.
ای خواجه سودایی می باش تو صحراییدر گلشن شادی رو منگر به غم غمگین
هوش مصنوعی: ای آقایی که در جستجوی خوشی هستی، تو باید در میان خوشیها و شادیها باشی و به غم و اندوه نگاه نکنی.
چون پوست بود این دل چون آتش باشد غموین پوست از آن آتش چون سفره بود پرچین
هوش مصنوعی: دل انسان مانند پوستی است و غم مانند آتش. این پوست که نمایانگر دل است، در واقع همانند سفرهای پرچین است که زیر بار آتش غم قرار دارد.
چون دیده دل از غم پرخاک شود ای غمتبریز کجا یابی با حضرت شمس الدین
هوش مصنوعی: وقتی دل از غم پر میشود، مانند خاکی میشود که غبار غم بر آن نشسته است. ای غم، تو چگونه میتوانی در کنار حضرت شمس الدین تبریز بگویی؟