غزل شمارهٔ ۱۹۲۱
هوش مصنوعی: این شعر دعوتی به مینوشی و لذت بردن از زندگی است. شاعر از ساقی میخواهد که شراب را بهدست مستان برساند و تأکید میکند که در دنیای جوانی و شوق، هیچ چیز جز عشق و مینوشی مهم نیست. او به سادگی میگوید که هر جا که می و بزم باشد، همانجا بهشت است و با نوشیدن شراب، دلها شاداب خواهند شد. در نهایت، او به رابطه عاشقانه با خدا و نعمتهای الهی اشاره میکند و میگوید که اگر بعضی از دلها پر از محبت نیستند، در دل او (خدا) همیشه محبت و شادی وجود دارد.
ای ساقی و دستگیر مستاندل را ز وفای مست مستان
هوش مصنوعی: ای نوشنده شراب و یار مستان، دل را از وفای عاشقان مست پر کن.
ای ساقی تشنگان مخموربس تشنه شدند می پرستان
هوش مصنوعی: ای ساقی، افرادی که تشنهاند و مشتاق شراب، اکنون به شدت نیازمند جامهای پر از نوشیدنی هستند.
از دست به دست می روان کنبر دست مگیر مکر و دستان
هوش مصنوعی: آب را از یک ظرف به ظرف دیگر بریز و به آن دست نزن، زیرا ممکن است در این میان فریبی به وجود آید.
سررشته نیستی به ما دهدر حسرت نیستند هستان
هوش مصنوعی: ما را از رموز وجود آگاه کن، زیرا آتش حسرت به دلهایمان شعلهور است و ما در جستجوی حقیقتی هستیم که به آن نرسیدهایم.
چون قیصر ما به قیصریهستما را منشان به آبلستان
هوش مصنوعی: وقتی که امپراتور ما در قیصریه است، ما را به آبلستان نسبت ندهید.
هر جا که می است بزم آن جاستهر جا که وی است نک گلستان
هوش مصنوعی: هر کجا که می و شوری وجود دارد، آنجا بزم و مجالس شادی برپا است و هر کجا که او باشد، زیبایی و گلستان وجود دارد.
یک جام برآر همچو خورشیدعالی کن از آن نهال پستان
هوش مصنوعی: یک لیوان بیاور و مانند خورشید درخشان کن، از آن درختی که به تو شیر میدهد.
دیدار حق است مؤمنان راخوارزم نبیند و دهستان
هوش مصنوعی: مؤمنان در دیدار خداوند، نگران یا ترسناک نیستند و از محیط و مکانهای کوچک و بیاهمیت رنج نمیبرند.
منکر ز برای چشم زخم استهمچو سر خر میان بستان
هوش مصنوعی: ناسپاس و بیوفا مثل سر خر در میان باغ، چشمم را به خاطر زخم تو نمیبیند.
گر در دل او نمینشیندخوش در دل ما نشسته است آن
هوش مصنوعی: اگر او در دل خود احساس خوبی ندارد، حداقل ما در دل خود این خوشحالی را داریم.