غزل شمارهٔ ۱۹۶۲
هوش مصنوعی: شاعر در خواب یار خود را میبیند که در کنار چشمهای خفته و دور او حوریان حلقه زدهاند. در اطراف، گلهای لاله و یاسمن وجود دارد و بادی ملایم بر روی موهای یار میوزد و عطر مشک و عنبر از او به مشام میرسد. باد به یکباره موهای یار را میرباید و شاعر به یاد شعری میافتد که در آن باید آرام باشد و صبر کند تا به حقیقت بیدار شود.
یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش منبر کنار چشمه خفته در میان نسترن
هوش مصنوعی: دیشب خواب یار خود را دیدم، ای برادر. او را در کنار چشمه، در میان گلهای نسترن خوابیده یافتم.
حلقه کرده دست بسته حوریان بر گرد اواز یکی سو لاله زار و از یکی سو یاسمن
هوش مصنوعی: دختران زیبای بهشتی دستهای خود را دور او حلقه کردهاند، و از یک طرف گلهای لاله و از طرف دیگر گلهای یاسمن به چشم میخورد.
باد می زد نرم نرمک بر کنار زلف اوبوی مشک و بوی عنبر می رسید از هر شکن
هوش مصنوعی: نسیم ملایمی به آرامی بر کنارههای موهای او میوزید و عطر دلانگیز مشک و عنبر از هر شکاف و پیچ مو به مشام میرسید.
مست شد باد و ربود آن زلف را از روی یارچون چراغ روشنی کز وی تو برگیری لگن
هوش مصنوعی: باد مست و شگفتانگیز، زلف یار را از روی او برمیدارد، مانند چراغی که اگر از او دور شود، تاریکی را پیش میآورد.
ز اول این خواب گفتم من که هم آهسته باشصبر کن تا باخود آیم یک زمان تو دم مزن
هوش مصنوعی: از ابتدای این خواب به تو گفتم که آرام باش و صبر کن تا زمانی بیاد که خودم به وضعیت بهتر برگردم و تو در این میان حرفی نزن.