غزل شمارهٔ ۱۹۶۶
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق، مستی و دلباختگی به معشوق است. شاعر از ساقی میخواهد که جام را پر کند و آتش غمها را برطرف کند تا انسانها در کاروان عشق مست شوند. او به وصف میپردازد که چطور میتواند دلها را شاد کند و غم را از میان ببرد. شاعر همچنین به نعمتها و زیباییهای میپردازد که از بوی عشق و می ناشی میشوند.
عشق را به مهمانی تشبیه کرده و بیان میکند که حتی کسانی که در مسیر زهد و دینداریاند نیز تحت تاثیر این عشق قرار میگیرند. او نشان میدهد که عشق به اندازهای قوی است که میتواند نشانها و هویتها را محو کند و همه را در دریای محبت غرق کند.
در انتها، شاعر از حقایق وجودی و رازهای عشق سخن میگوید و از خداوند میخواهد که معشوق را به او نمایان کند. شعر با اشاره به پیوند عمیق میان عشق و وجود شاعر به پایان میرسد.
جام پر کن ساقیا آتش بزن اندر غمانمست کن جان را که تا اندررسد در کاروان
هوش مصنوعی: ای ساقی، جام را پر کن و به دلهایمان شعلهای بزن تا غمها را فراموش کنیم و جان را به شوق و شادی بیاوریم، چرا که با ورود کاروان، فرصتها هم به ما نزدیکتر میشود.
از خم آن می که گر سرپوش برخیزد از اوبررود بر چرخ بویش مست گردد آسمان
هوش مصنوعی: چنانچه در پیالهی آن می درپوشی برداشته شود، بویی ساطع میشود که آسمان را مست و شگفتزده میکند.
زان میی کز قطره جان بخش دل افروز اومی شود دریای غم همچون مزاجش شادمان
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی که قطرهای از آن جان میبخشد و دل را شاداب میکند، دریای غم به وجود میآید، مانند اینکه خود او در میان حال و هوایش شاد و خوشحال است.
چون نهد پا در دماغ سرکشان روزگاردر زمان سجده کنان گردند همچون خادمان
هوش مصنوعی: هنگامی که انسان در برابر سختیها و مشکلات قرار میگیرد و پا به میدان میگذارد، باید خود را humble و تواضعشده ببیند و همچون خدمتگزاران با فروتنی رفتار کند.
جان اگرچه بس عزیز است نزد خاص و نزد عاملیک نزد خاص باشد بوی آن می جان جان
هوش مصنوعی: اگرچه جان انسان برای همه عزیز است، اما نزد عدهای خاص بوی خاصی دارد که آنان را بیشتر جذب میکند.
جان و ماه و جان و قالب بینشان شد از مییکید او از بینشانی بردراند هر نشان
هوش مصنوعی: عشق و وجود و روح و جسم، به خاطر شراب او ناپدید شدند و او با حالت ناچیزی، هر نشانهای را از بین برد.
خمخانه لم یزل جوشیده زان می کز کفشگشته ویرانه به عالم در هزاران خاندان
هوش مصنوعی: خمخانه همیشه در حال جوشیدن است از آن می که به خاطر آن، بسیاری از خانوادهها و سرزمینها ویران شدهاند.
گر به مغرب بوی آن می از عدم یابد گشادمست گردند زاهدان اندر هری و طالقان
هوش مصنوعی: اگر در غرب بوی آن شراب از عدم به مشام رسد، زاهدان در هری و طالقان مست و شاداب خواهند شد.
دست مست خم او گر خار کارد در زمینشرق تا مغرب بروید از زمینها گلستان
هوش مصنوعی: اگر دست شرابخوار او در زمین شرق خار بکارد، تا مغرب، از زمینها گلستان میروید.
بانگ چنگ چنگی سرمست عشقش دررسددر جهان خوف افتد صد امان اندر امان
هوش مصنوعی: صدای چنگی که سرمست محبتش است به گوش میرسد و در این دنیا، ترسی به جانها میافکند و ایمنی را به خطر میاندازد.
گر ز خم احمدی بویی برون ظاهر شودچون میش در جوش گردد چشم و جان کافران
هوش مصنوعی: اگر عطر و بوی حسن و کمال محمدی از خم این عطر بیرون بیاید، چشمان و جان کافران مانند میش در حال جوش و التهاب خواهد شد.
گر ز خمر احمدی خواهی تمام بوی و رنگمنزلی کن بر در تبریز یک دم ساربان
هوش مصنوعی: اگر میخواهی تمام حس و حال خوشی را که از نوشیدنی احمدی به دست میآید تجربه کنی، باید در تبریز درهای خود را به روی مهمانی باز کنی که با خود بوی خوش و رنگی دلپذیر به ارمغان میآورد.
تا شوی از بوی جان حق خصال می فعالوز تجلیهای لطفش هم قرین و هم قران
هوش مصنوعی: هرگاه به بوی جان حق پی ببری و به صفات او مشغول شوی، از تجلیهای محبتش نیز بهرهمند خواهی شد و به نوعی همنشین و همراز او خواهی بود.
در درون مست عشقش چیست خورشید نهانآن که داند جز کسی جانا که آن دارد از آن
هوش مصنوعی: در دل عاشق، راز عشق او همانند خورشید پنهان است و تنها کسی که حقیقت آن را میداند، خود محبوب است.
گرچه می پرسید عقلم هر دم از استاد عشقسر آن می او نمیفرمود الا آن آن
هوش مصنوعی: با اینکه عقل من هر لحظه از استاد عشق دربارهی آن میپرسید، او هیچگاه جز یک پاسخ ساده نمیداد.
هر دمی از مصر آن یوسف سوی جانهای ماتنگهای شکر می وش رسد صد کاروان
هوش مصنوعی: هر لحظه از انجام کارها و احساسات شیرین زندگی، یاد یوسف از مصر به دلهای ما میرسد و مانند کاروانهایی است که به سوی ما میآیند.
جان من در خم عشقش می بجوشد جوشهاآه اگر بودی سوی ایوان عشقش نردبان
هوش مصنوعی: جان من در عشق او به شدت در حال جوش و خروش است. ای کاش تو هم به سمت جایی که عشق او در آن است، میآمدی و با نردبانی به آن مکان میرسیدی.
چون جهد از جان من القاب او مانند برقچشم بیند از شعاعش صد درخش کاویان
هوش مصنوعی: وقتی من تلاش میکنم، نامهای او را مانند نوری میبینم که از زاویهاش صدها درخشندگی ایجاد میکند.
صد هزاران خانهها سازد میش در صحن جانچون کند زیر و زبر سودای عشقش خاندان
هوش مصنوعی: میش در صحن جان مانند یک هنرمند، خانههای بسیاری میسازد و با شوق و عشقش، زندگی و خانواده خود را دگرگون میکند.
بوی عنبر می رود بر عرش و بر روحانیانگرچه جان تو خورد هم نیم شب از می نهان
هوش مصنوعی: معنی این بیت به این صورت است که عطر خوش عنبر به آسمان و جمع روحانیان میرسد، اما حتی اگر جان تو در شب نیمه به دلشوره و اضطراب مبتلا باشد، این بوی خوش همچنان پخش میشود.
از ملولی هجر او چون سامری اندر جهانجانم از جمله جهان گشتهست صحرا بر کران
هوش مصنوعی: از غم دوری او، مانند سامری که در دنیا سرگردان است، جانم از تمام دنیا به بیابان تبدیل شده است.
چون شراب موسی افکن زان خضر کف دررسدصد چو جان من درآید چون کمر اندر میان
هوش مصنوعی: وقتی شراب مانند معجزهی موسا بر زمین ریخته شود، صدای او به من میرسد و مانند جانم، به درونم میآید و همانند کمری که در وسط است، مرا احاطه میکند.
ای خداوند شمس دین مقصود از این جمله تویای که خاک تو بود چون جان من دور زمان
هوش مصنوعی: ای خداوند شمس دین، مقصود از این عبارت تویی که خاک تو برای من مانند جانم است و دور از زمان میباشد.
در پی آن می که خوردم از پیاله وصل تواین چنین زهرت ز جام هجر خوردم مزمزان
هوش مصنوعی: به دنبال تو هستم، همانطور که از جام وصل تو نوشیدم، اکنون از جام جداییات زهر مینوشم.
همچو تبریز و چو ایام همایون تو شاهخود نبودهست و نباشد بیمکان و بیاوان
هوش مصنوعی: مانند تبریز و روزهای خوش، تو شاهی که هیچگاه بیسرزمین و بیزمان نبوده و نخواهد بود.